ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٠ - حادثه اى شگفت انگيز
شاعر نامى سيد حميرى از كيسانيه بود و در آن مذهب اشعار بسيارى سروده بود، سپس از آن فرقه برگشت و از آن مذهب بيزارى جست و به دين حق پيوست. زيرا حضرت جعفر بن محمد، عليهالسلام، وى را به امامت خويش دعوت نمود و لزوم اطاعتش را بر او آشكار ساخت. سيد نيز دعوت آن حضرت را پذيرفت، به نظام امامت (دوازده معصوم) اعتقاد يافت و تمام گمراهيهاى گذشتهاش را فرو ريخت.[١]
او نه يك بار، بلكه بارها مورد لطف خاص امام صادق، عليهالسلام، قرار گرفت، كرامات عجيبى از آن بزرگوار ديد و مكرر، از محضر پر فيضش استفادههاى شايان علمى نمود.
حادثهاى شگفتانگيز
حميرى گويد: روزى به محضر امام صادق، عليهالسلام، شرفياب شدم و عرض كردم: اى فرزند پيامبر، به من خبر رسيده كه شما درباره من فرمودهايد: او بر چيزى نيست (كنايه از اينكه لايق و در مسير حق نيست) حال آنكه من عمرم را در راه دوستى و محبت شما صرف كردم و به خاطر ارادت به شما، مردم ديگر را [كه در جهت مخالفتان بودند] مورد هجو و انتقاد قرار دادم.
حضرت فرمودند: آيا تو درباره محمد بن حنفيه اين اشعار را نسرودى كه:
حتّى متى و الى متى و كم المدى
يابن الوصى و انت حى ترزق
تا كى و تا چه زمانى و چه مدتى (بايد بگذرد) اى فرزند جانشين پيامبر، در حالىكه تو زنده بوده، روزى مىخورى؟
تأوى برضوى لاتزال و لاترى
و بنا اليك منالصَّبابة اولق
پيوسته به كوه رضوى مسكن گزيده و از ديدهها پنهانى، حال آنكه كشش و جذبه تو ما را در عشق و محبتت، سرگشته و ديوانه ساخته است.
سپس حضرت فرمودند:
آيا تو قائل نشدى كه محمد بن حنفيه در دامنه كوه رضوى قائم است، دو شير در طرف راست و چپ او قرار دارند و هر بامداد و شامگاه روزيش مىرسد!؟
واى بر تو سيد! قطعاً رسول خدا، صلّىاللّه عليهوآله، و على و حسن و حسين، عليهمالسلام، از محمد بن حنفيه بهتر و برتر بودند و مرگ را چشيدند.
وقتى سخن امام صادق، عليهالسلام، به اينجا رسيد، حميرى پرسيد: آيا بر اين مطلب (كه محمد بن حنفيه از دنيا رفته) دليلى هست؟
حضرت فرمودند: آرى، پدرم به من گفت كه خود بر جنازه وى نماز خوانده و هنگام دفنش حاضر بوده است. اكنون من نشانهاى به تو مىنمايانم.
آنگاه حضرت دست او را گرفتند و به سوى قبرى بردند. وقتى به آن قبر رسيدند امام صادق، عليهالسلام، دستشان را بر قبر زدند و خداى تعالى را خواندند.
ناگهان قبر شكافته شد و مردى كه موهاى سرو صورتش سپيد بود، نمايان گشت.
آن مرده از گور برخاسته، در حالى كه خاك از سر و رويش مىريخت، به سيد حميرى گفت: آيا مرا مىشناسى؟
سيد پاسخ داد: خير
گفت: من محمد بن حنفيه هستم، به طور مسلم بعد از حسين، عليهالسلام، امام و پيشواى خلق على بن الحسين، عليهالسلام، پس از او، محمد بن على و سپس اين شخص، است.
آنگاه سر در گور فرو برد و شكاف قبر به هم آمد. حميرى با مشاهده اين معجزه بزرگ به حقانيت مذهب جعفرى و بطلان ساير مذاهب يقين پيدا كرد و هماندم قطعهاى سرود كه نخستين بيتش اين است:
تجعفرت باسماللّه و اللّه اكبر و ايقنت انّاللّه يعفو و يغفر[٢] به نام خدا، جعفرى شدم و پيرو امام جعفر صادق، عليهالسلام، گرديدم و خدا برتر و بزرگتر است و يقين نمودم كه قطعاً خداوند مىبخشد و مىآمرزد.
در خبر ديگرى كه از حميرى نقل شده چنين گفته است:
من قائل به غلو بودم و به غيبت و نهان زيستى محمد بن على، فرزند