ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧ - باغ هاى جمكران
باغهاى جمكران
|
دوش، خواب رود شبنم ديدهام |
در زمين، طغيان زمزم ديدهام |
|
|
خواب لبخندى كه مىپاشيد نور |
خواب آوازى كه مىآمد ز دور |
|
|
خواب ديدم زير گلهاى سپيد |
مادرم ناز شقايق مىكشيد |
|
|
خواب ديدم، خواب خوب روشنى |
خواب گلهاى قشنگ دامنى |
|
|
خواب ديدم غسل نيّت كردهام |
در تنم اضطرابى پاك نيست |
|
|
آلياژ خواب من از خاك نيست |
موج رؤياى نابم، برده است |
|
|
روى دست عشق، خوابم برده است |
خواب ديدم مهربانى بازگشت |
|
|
روزهاى ارغوانى بازگشت |
عطر بيدارى سحرها را گرفت |
|
|
پيچك لبخند درها را گرفت |
خواب ديدم عشق نازل مىشود |
|
|
آنچنان كه پاى در گل مىشود |
سرزمينهايى كه غرق كوكباند |
|
|
كوهسارانى كه مهد مذهباند |
خواب ديدم خوابها تر گشتهاند |
|
|
رفتگان بىكران برگشتهاند |
هر زنى، يك بافه در دامنش |
|
|
هر شهيدى، يك شقايق در تنش |
خواب ديدم، مسجد خان فرش بود |
|
|
يك نفر آمدكه شكل عرش بود |
باغهاى جمكران پر گل شده |
|
|
راه قم از لالهها غلغل شده |
ابر روى بيكران افتاده بود |
|
|
بعد، اصحاب حقيقت آمدند |
سربداران طريقت آمدند |
|
|
او دلى خونين و قلبى ساده داشت |
در زمين، قسطى عقب افتاده داشت |
|
|
دم به دم، آه عدالت مىكشيد |
وز غم انسان خجالت مىكشيد |
|
|
بعد فرمان داد تا گل وا شود |
هر كه بىگل بود، نابينا شود |