ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - پرتلاش
مرتضى داد زد: خدا ..
رضا رهگذر
اشاره:
بيستم فروردين ماه، سالروز شهادت سيد مرتضى آوينى است؛ هنرمند، نويسنده و منتقد فرهنگى و هر كه از سوى رهبر معظم انقلاب اسلامى، «سيد شهيدان اهل قلم» عنوان گرفت. حسّاسيت آن مستندساز و كارگردان تلويزيونى نسبت به انحرافات سينمايى زبانزد است. خاطراتى را از وى در زير مىخوانيم.
در تالار انديشه، فيلمى را نمايش دادند كه از وزارت ارشاد اجازه اكران نگرفته بود. سالن پر بود از هنرمندان، فيلمسازان و نويسندگان.
در جايى از فيلم داشت به حضرت زهرا (س) بىادبى مىشد. من اين را فهميدم. لابد ديگران هم همينطور، ولى دم برنياورديم. با جهانبينى روشنفكرى خودمان قضيه را حل كرديم و با خود گفتيم: «طرف هنرمند بزرگى است و حتماً منظورى دارد و انتقادى است بر فرهنگ مردم، ولى يك نفر نتوانست ساكت بنشيند. داد زد: «خدا لعنتت كند! چرا دارى توهين مىكنى؟!»
همه سرها به سويش برگشت. در رديفهاى وسط نشسته بود. مردى بود چهل و چند ساله، با سيمايى بسيار جذّاب و نورانى. كلاهى مشكى بر سرش بود و اوركتى سبز بر تنش. از بغل دستىام پرسيدم: «اين آقا را مىشناسى؟» گفت: «سيّد مرتضى آوينى است.»[١]
در شهادت بسته نيست
بعد از جنگ و پس از شهادت بهروز غزل پور گفت: «من حساب خودم را با خدا از جهت اينكه احتمال اينكه يك روز شهيد بشوم، بسته بودم و شهادت بهروز خيلى براى من شيرين بود، نه به جهت اينكه بهروز از دست رفت، به جهت اينكه فهميدم باب شهادت بسته نيست و خدا همچنان بندگان برگزيده خودش را مىخواهد و مىبرد، امّا مشروط بر اينكه كارشان درست باشد.» همين طور هم شد و به يك سال نكشيد كه مرتضى شهيد شد.»[٢]
پرتلاش
«از سال ٥٩ به بعد، هميشه درگير مسائل مالى و مادى مرتضى بودم. اصلًا يادم نمىآيد كه به فكرش خطور كرده باشد كه نظام بايد به من ماشين بدهد يا مثلًا به خاطر شخصيت برجستهاش و زحماتش، نظام بايد به او خانه بدهد. حتّى به فكرش خطور نمىكرد چه برسد به زبان بياورد. بنابراين در زمان شهادتش چيزى از خود باقى نگذاشت. چيزى نداشت. در حالى كه يك مهندس، يك فوق ليسانس قبل از انقلاب بود و حداقل، الآن بايد يك خانه مىداشت؛ آن هم با زحمات شبانهروزىاش؛ كسى كه ٢٤ ساعته؛ ٣ شيفته كار مىكرد.»[٣]
پىنوشتها:
[١]. سوره نوجوانان، ج ٤٦، ص ٤.
[٢]. مصاحبه جناب آقاى همايونفر، همسفر خورشيد، ص ٧٤.
[٣]. همان، صص ٨٢ و ٨٣.