ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - نهى توقيت و حكمت انتظار
چشم نمىخورند و كسى توجّه چندانى به آن نمىكند و در آن هنگام منتظرانى كه با عشق و اشتياق با اين مسئله برخورد مىكنند، آنگونه كه ما در طول تاريخ مشاهده مىكنيم، مشاهده نخواهند شد. اهلبيت (ع) از بيان زمان ظهور خوددارى كردهاند، زيرا آنها با علم لدنّى، حكمت و معرفتى كه خداوند به آنها داده است، دريافتهاند كه اگر آنها زمان ظهور را به شيعيانشان اطلاع دهند، حتّى اگر پس از چند قرن باشد، اين به صلاح مردم و دوستداران نخواهد بود و مؤمنان در مسئله ظهور صاحبالزّمان دچار نااميدى مىشوند و شايد آن باعث به وجود آمدن فتنه بزرگى شود كه در امّت اسلامى پيش آيد.
على بن يقطين روايت كرده است: «امام موسى كاظم (ع) به من گفت: اى على، شيعه با اميدها و آرزوها پرورش مىيابد ... اگر به ما گفته شود، اين مسئله پيش نمىآيد مگر دويست يا سيصد سال ديگر، دلها نااميد مىشود و بسيارى از عامّه مردم دست از ايمان به اسلام مىشويند، امّا ائمّه پيوسته مىگفتند چه نزديك و سريع است ظهور، تا دلهاى مردم متّحد و در آرزوى او باشد.»[١]
نهى توقيت، از جمله مهمترين مؤلّفههاى انتظار فرج و از بارزترين اركان بناى آن است، با توجّه به اين، سخن گفتن يا سؤال كردن در مورد زمان دقيق ظهور، اشتباهى بزرگ است كه كسانى كه از حكمت انتظار آگاهى ندارند، در آن مىافتند؛ حكمتى كه مؤمن را دائماً در حالتى قرار مىدهد كه هميشه منتظر و چشم به راه امام مهدى (ع) باشد امّا در صورت تعيين زمان ظهور ايشان براى مردم، آمادگى و انتظار و مواردى كه با مسئله فرج در ارتباط است، توجيهى نخواهد داشت، زيرا اينگونه مسائل مربوط به دوران كمى پيش از ظهور است.
شايد يكى از حكمتهاى پنهان نگه داشتن زمان ظهور اين باشد كه مؤمنان در طى قرنها، منتظر امام باشند و به خاطر اين انتظار تلخ پاداش بگيرند، زيرا انتظار، مؤمنان را به پايدارى و پايبندى به دستورهاى شريعت، دعوت مىكند، زيرا ظهور امام (ع) ناگهانى خواهد بود. اگر زمان ظهور مبارك ايشان معلوم و از پيش تعيين شده بود، اين انتظار وجود نداشت و اميدها تبديل به نااميدى مىشد و مؤمنانى كه در دوران پيش از ظهور زندگى مىكردند، از پاداش انتظار بىنصيب مىماندند. ابوبصير به نقل از امام صادق (ع) روايت كرده كه ايشان فرمود: «هر كس مىخواهد از ياران قائم (ع) باشد، بايد منتظر باشد و پرهيزگارى كند و پايبند فضايل اخلاقى باشد. اگر شخصى با چنين احوالى، منتظر باشد و بميرد و پس از مرگ او، قائم (ع) قيام كند، اجر و پاداش او مانند اجر و پاداش كسى است كه به حضور ايشان رسيده است. پس تلاش كنيد و منتظر باشيد. اين گواراى شما باد، اى گروه مورد رحمت».[٢]
از جمله رحمتهاى الهى بر اين امّت، اين بوده كه زمان ظهور براى مردم ناشناخته و نامعلوم است و اينگونه است كه كسى دچار نااميدى نمىشود و دائماً مترصّد فرج و ظهور امام و در حال انتظار فرج است.
سوم: تعيين زمان ظهور، باعث شكست جنبش و انقلاب امام در آغاز ظهورشان مىشود. مسئله زمان ظهور امام، مسئلهاى بسيار دقيق، ظريف و حكيمانه است و به همين دليل، اين خود نيمى از مسئله ظهور به شمار مىآيد و اهميّت آن به اين اندازه است كه صدها سال مردم بايد در انتظار ايشان باشند. حكمت الهى براى موفقيّتآميز بودن قيام امام در آن روز موعود، اينگونه اقتضا كرده كه ظهور امام، ناگهانى باشد، زيرا اگر تاريخ و زمان ظهور ايشان از قبل تعيين شده بود، اين خود به مهمترين عامل براى شكست آن تبديل مىشد و آن حكومت عدالتگستر پيش از آنكه انقلاب امام پيروز شود و گسترش يابد، نابود مىگرديد.
عنصر ناگهانى بودن زمان و روز ظهور امام، اثر زيادى در پيروزى امام و موفق بودن انقلاب ايشان دارد؛ حال زمان ظهور هرچند در علم ازلى خداوند، مربوط به تمام ممكنات و مخلوقات، اسباب و مسبّب و علّت و معلول آنها مشخّص است، امّا در مورد علل و شرايط آن، زمان مشخّص و معيّنى ندارد و مىتوان آن را اينگونه توضيح داد: تعيين زمان ظهور امام (ع) باعث شناسايى آن زمان توسط دشمنان خواهد شد. در نتيجه آنها زمينه را براى از بين بردن ايشان و با شكست مواجه ساختن طرحها و برنامههاى ايشان آماده مىكنند. از سوى ديگر، اين به معناى آماده نساختن شرايط مناسب براى تحقّق يافتن وعده خداوند، است و البتّه اين برخلاف حكمت خداوند است؛ زيرا خداوند خلف وعده نمىكند. بدين ترتيب درمىيابيم كه معناى آماده نساختن شرايط، مردان مورد امتحان است كه شرط ظهور هستند و همچنين، نبود پايگاههاى مردمى كه به عقيده مهدويّت ايمان دارند. امّا با وجود فاصله زمانى زيادى كه نسلهاى مختلف را از زمان ظهور جدا مىكند، (به فرض اينكه اگر زمان ظهور دقيقاً مشخّص بود) اين مسئله باعث از بين بردن برخى شرايط و منتفى شدن مسئله ظهور، بهطور كامل مىشود، به گونهاى كه تحقّق يافتن آن عاقلانه به نظر نمىرسد و نبود برخى ديگر از شرايط و عناصر، باعث شكست انقلاب ايشان مىشود، در نتيجه، امكان گسترش عدالت فراگير كه يك طرح الهى است، بسيار كم مىشود.[٣] بنابراين ناگزير، بايد شرايطى را فراهم كرد تا ظهور و موفقيت و پيروزى آن تحقّق يابد و اين تنها با خوددارى از توقيت و نهى آن ميسر مىباشد.
پىنوشتها:
نويسنده محترم در قسمت نخست اين مقاله به بيان نمونههايى از تعيين وقتكنندگان براى ظهور و دلايل آنها پرداخت. وى سپس به دلايل عقلى نهى از توقيت اشاره نمود. ادامه مطلب با موضوع: نهى از توقيت در روايات، در اين قسمت آمده است.
[١]. كمالالدّين، ص ٤٦٧؛ غيبة طوسى، ص ٢٦٦.
[٢]. غيبة نعمانى، ص ١٩٨، المعجم الموضوعى، ص ٧٦٧.
[٣]. كمالالدّين، ص ٣٤٧، اعلام الورى، ص ٣١٨، منتخب الاثر، ص ٢٢١، ديوان دعبل الخزاعى، الدجيلى، ص ١٤٣.
[٤]. النعمانى، ص ١٩٨، غيبة نعمانى، ص ١٩٨، المعجم الموضوعى، ص ٧٦٧، بشار الاسلام، ص ٢٩٩، منتخب الاثر، ص ٤٦٣، بحارالأنوار، ج ٥٢، ص ١٠٤.
[٥]. غيبة طوسى، ص ٢٨٦، غيبة نعمانى، ص ١٩٧، المعجم الموضوعى ص ٧٦٧، بشارالاسلام، ص ٢٩٩، منتخب الاثر، ص ٤٦٣، بحارالأنوار، ج ٥٢، ص ١٠٤.
[٦]. غيبة نعمانى، ص ١٩٨، المعجم الموضوعى، ص ٧٦٧.
٧. غيبة طوسى، ص ٢٨٦، المعجم الموضوعى، ص ٧٦٧، غيبة النعمانى، ص ١٩٥، بشار الاسلام، ص ٢٩٨، بحارالأنوار، ج ٥٢، ص ١٠٤.
[٨]. غيبة النعمانى، ص ١٩٨.
[٩]. غيبة النعمانى، ص ١٣٤.
[١٠]. تاريخ الغيبة الكبرى، ص ٣٩٦.