ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - جايگاه اهل نظر
٢. اقتصادى؛ ٣. نظامى؛ ٤. اجتماعى؛ ٥. فرهنگى قابل شناسايى است.
بايد پرسيد: به راستى هر يك از متوليان امور پنجگانه كه اركان حكومت را شامل مىشوند براى موارد بر شمرده بالا (شناسايى كمينگاه، انسداد معبرها، تجهيز مهياسازى نيروهاى خودى و بالاخره مقابله سريع و به موقع) طى سالهاى گذشته چه كردهاند؟ مگر نه اينكه همه ابزار (امكانات مالى، تجهيزات نظامى، تجهيزات رسانهاى، اهرمهاى سياسى و ...) جملگى در همين مسير قابل تعريفاند؟ و جملگى به سهم خود مكلف و در شرايط سخت ميزان توانايى، آمادگى و اقدام آنها قابل ارزيابى است؟
براى مثال شما، به عنوان خواننده و مخاطب محترم آيا سينما و ساير رسانهها را حاضر در صحنه امروز ايران مىشناسيد؟
دانشگاهها، اساتيد و دانشجويان حوزه مطالعات اجتماعى و جامعشناسى را در كجا قرار مىدهيد؟
مگر تحصيل و گذران واحدهاى درسى و جملگى جلب مدارك براى قرار گرفتن در موقعيتهايى نيست كه جامعه و سرزمين فرهنگى و خاكى را در مصونيت تام نگه دارد؟
اين موضوع به شما نمىنماياند كه بخش بزرگى از اين همه سرمايهگزارىها بىثمر بوده است؟
جايگاه سازمانها و وزارتخانههاى بزرگى مثل وزارت فرهنگ و سازمان تبليغات اسلامى و سايران را در كدام موقعيت مىشناسيد؟ در كارنامه آنها شناسايى چند كمينگاه، چند راه رخنه خصم و چند طرح براى مقابله و جبران خسارات قابل شناسايى است؟
در اين مجال قصد نقد حوزه عمل و نحوه حضور مديران سازمانها و نهادى سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى در شرايط بحرانى و قبل از آن را ندارم تنها مىخواستم متذكر نكاتى شوم مگر جز اين است كه پيش از بروز وقايع خسارت بار و سيل بنيانكن امكان سد كردن رخنهها وجود داشت؟ بخشى از رخنهها ايرادات و نقدهايى است كه قابل تأملند و خصم از آنها به عنوان اهرم فشار بهره مىبرد. در ميان اين همه جاى گفتوگو از «نظريهپردازان» خالى است. آنان كجايند؟
شايد بهتر بود ابتدا مىگفتم آنان كيانند؟
منظور من از نظريهپردازان، همان استراتژيستها هستند ورنه، شأن اهل نظر اجل از اين گفتوگوهاست و نگارنده در مقام سخن گفتن از اهل نظر، جايگاه آنان، كاركرد نظر و نقش آفرينى آنها در ارتقاء يك قوم به مدارج بالايى از سرورى و آقايى در حوزه فكرى و فرهنگى نيست. اين سخن بگذار تا وقت دگر!
طى چهارصد سال اخير، به تبع غلبه تاريخ غربى، قدرت و حفظ قدرت» موضوع اصلى، اقوام غربى و به تبع آنها ساكنان ساير سرزمينها شد. در گذشته نيز «قدرت» و سلطنت از جايگاه ويژه خودش برخوردار بوده.
غلبه عقل تكنيكى و كمّى بر حيات انسان غربى و اصالت يافتن اين عقل مجال و ميدان را براى برنامهريزى «و مديريت براى كسب قدرت و حفظ آن» فراهم آورد تا انسان غربى با تكيه بر اين عقل كمّى، خود را دايدارمدار فرض كند و براى تحقق بهشت زمينىاش برنامهريزى كند و با مدد همه اسباب و عوامل گام به گام مدارج را طى كند. حتى با شيوه و مبانى ماكياولى كه امروز آن شيوه بر جهان سياست غالب است.
همين عقل كمى در غرب باعث انتظام همه امور و تربيت انسان غربى شد.
اگرچه اقوام غيرغربى پا جاى پاى غرب گذاشتند و اميد تجربه قافله تمدن و نيل به آن را در سر پروراندند، ليكن با مسامحه از كنار همه آنچه كه در حوزه نظرى و فرهنگى موجب شده بود تا غرب تمدن تكنولوژيك را به تمامى حاصل آورد، گذشتند. آنها، را كپى كردند و استفاده از اتومبيل و ساخت آسمان خراش را به مثابه غربى شدن و تجربه تمام مدرنيته فرض كردند. دست آخر هم براى خلاصى از دست سنّتهاى مذهبى شرقى، نسخههاى ديكته شده سازمانهاى جهانى را براى توسعه و تجربه توسعه يافتگى علاج درد بىدرمان خود فرض كردند. نتيجه اين واقعه طى دويست ساله گذشته همين شده كه در تمامى كشورهاى شرقى و غيرغربى ملاحظه مىكنيد. در يك كلام «بحران زدگى» در فكر و فرهنگ و تمدن. از اين هم بگذرم؛ چون اين مقاله، مجال اين گفتوگو را ندارد.
... و به تدريج استراتژى و استراتژيستها در كار سياست و ملكدارى يار و ياور برنامهريزان و مديران و ملكداران شدند.
نبايد از ياد برد كه غرب، با پشت پا زدن به آسمان و تقدس زدايى از عالم و آدم، همه اساطير و دريافتهاى اساطيرى، همه اديان و بينش و دريافت اسوههاى دينى درباره عالم و آدم و مقصود و مآواى بشر را متعلق به عصر پيشينيان گذشته و دروان بىعلمى و ابتدايى حيات آدمى بر زمين فرض كرد و همه دريافت سكولاريستى و ماترياليستى را مطمح نظر قرارداد از همين رو، رجوع به گذشته و اسوهها و دريافتهاى پيشين را صاحب توانايى و قدرت براى گذار از فراز و نشيبها ندانست. از نظر غرب، آن همه مربوط به گذشته بودند، اشيايى براى موزهها و اشخاصى براى درج در تاريخ و دفتر خاطرات عمومى بشر، از همين جا تاريخ جديد، (طى چهارصد سال اخير) با رويكرد جديد، علوم جديد و مقصد جديد و راه و روش جديد قابل شناسايى است.
از همين جاست كه دو گروه مهم «نظريه پردازان استراتژيست و قهرمانان نورس» جايگزين همه مواريث، همه اسوهها و مقدّسات گذشتگان شدند تا كار و بار بشر در عصر جديد به سامان برسد. بىاين دو كار و بار انسان غربى براى سير در عالم غربى به سامان درنمىآيد.
از اين منظر حيات سياسى، اجتماعى، اقتصادى، نظامى و حتّى فرهنگى غربيان و غرب را بنگريد.
صدها ايدئولوژى و ايدئولوگ در نقطه عطفهاى مهم پديد آمدند تا به حيات سياسى اجتماعى بشر غربى در مقاطع مختلف سر و سامان بدهند و از فروپاشى و ايستايى در امانش دارند.
صدها و هزارها نظريه پرداز و استراتژيست در حوزههاى مختلف اقتصادى، سياسى و اجتماعى پديد آمدند و هر يك سهمى از حركتهاى اجتماعى را نصيب خود ساختند و هزاران قهرمان، كه جملگى ساخته و پرداخته دستگاه روياساز قهرمان پرورى ورزش، سينما و ... بودند تا انسان غربى روى پا بماند و در انفعال و ايستايى نغلطد و تاريخ غربى فاعليت خود را