توضيح المسايل سياسى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٤١ - الحاقى دوم وظايف متقابل مردم و حكومت اسلامى
دراز بوده) خليفه بدون ناراحتى و تهديد و توهين به سوالكننده گفت:
بلى چنين است كه تو مىگويى. عبد اللّه پسرم سهميه خود را به من داد و من از سهميه خود و او اين پيراهن را براى خود تهيه نمودم، صداى مردم بلند شد كه سمعا و طاعتا ما براى جهاد آمادهايم.
٥- به مقتضاى حرمت اسراف در دين اسلام، تشكيلات ادارى كشور خصوصا وزارتخانهها و خريدن اموال مورد نياز نبايد از حد احتياج بالاتر و بيشتر باشد و اصل اول در صرف خزانه دولتى، بهبودى اقتصادى مردم باشد خصوصا توليد و تهيه كارخانهجات.
٦- ملت بايد در امور قانونى از دولت اطاعت نمايد نه در غير آن.
٧- دولت نمىتواند آزادىهاى مردم را بيهوده محدود نمايد و يا آزادىهاى مضر را به رسميت بشناسد. همچنين براى دولت حرام است مردم را براى راحتى رئيس دولت و ساير مسئولين بلندمرتبه و امثال آن در مضيقه و قيود قرار دهد.
يك نقل تاريخى:
در راه جنگ جمل در محله ذى قار، عبد اللّه پسر عباس بر على (ع) وارد شد و ديد كه كفش خود را وصله مىزند حضرت على (ع) از او پرسيد اين كفش چند ارزش دارد؟ عرض كرد (از فرط كهنگى) قيمت ندارد. على جواب داد: