دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٩ - ج - مسجد خيف
فرمود: «كتاب خدا كه گرانسنگِ بزرگتر است. يك طرف آن در دست خداست و طرف ديگرش در دست شما. پس بِدان چنگ زنيد تا هرگز گمراه نشويد و هيچگاه نلغزيد. و گرانسنگ كوچكتر، عترت من، يعنى اهل بيت مناند. خداوند لطيف و آگاه، به من خبر داد كه اين دو، هرگز از يكديگر جدا نمىشوند تا آن كه در كنار حوض بر من وارد شوند. آن دو، به سان اين دو انگشت مناند» و دو انگشت نشانهاش را كنار هم قرار داد» [و آن گاه افزود:] «نمىگويم همانند اين دو كه يكى بر ديگرى فزونى دارد» و انگشت نشانه و ميانهاش را كنار هم نهاد.[١]
٨٩. الإقبال- در بيان رخدادهاى حجّة الوداع-: چون آخرين روز از روزهاى تشريق[٢] شد، خداوند، سوره نصر را تا آخر آن بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرو فرستاد. پيامبر فرمود: «خبرِ درگذشتم، به من داده شد».
پس به سوى مسجد خيف رفت و وارد مسجد شد و مردم را بانگ داد كه جمع شوند. مردم، گرد آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و به سخنرانى پرداخت و در آن فرمود: «اى مردم! من دو گرانسنگ در ميان شما بر جاى مىگذارم: گرانسنگ بزرگتر، كتاب خداست كه يك سوى آن در دست خداوند عز و جل و سوى ديگرش در دست شماست. پس بدان چنگ زنيد. و گرانسنگ كوچكتر، عترت من، يعنى اهل بيت من است. خداى لطيف و آگاه، مرا خبر داد كه اين دو، هيچ گاه از يكديگر جدا نخواهند شد تا در كنار حوض كوثر، بر من وارد مىشوند.
آن دو، به سان اين دو انگشت مناند» و دو انگشت نشانهاش را به هم چسباند [و
[١]. الغيبة، نعمانى: ص ٤٢، تفسير القمّى: ج ١ ص ٣، بحار الأنوار: ج ٢٣ ص ١٢٩ ح ٦١.
[٢]. ايّام تشريق، سه روزِ عيد قربان[ دهم ذى حجّه] و دو روز پس از آن است. علّت نامگذارى هم آن است كه دراين سه روز، گوشت[ قربانى] را« تشريق( قطعه قطعه)» مىكنند و در آفتاب پهن مىكردند تا بخشكد.