علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٨٢

تبيين مي‌کردم و به آن‌چه که از امام رضا ٧ فرا گرفته بودم، صحبت مي‌کردم و (مردم را) به‌سوي او دعوت مي‌کردم. زياد (بن مروان قندي) و علي (بن ابي‌حمزه بطائني) کسي را نزد من فرستادند و گفتند: مردم را به‌سوي او (امام رضا ٧) دعوت مکن، اگر مال مي‌خواهي ما بي‌نيازت مي‌کنيم و ده هزار دينار براي من ضامن شدند و گفتند: بس کن! من به آنان گفتم: از صادقين ٨ روايت به ما رسيده که فرمودند: «زماني که بدعت‌ها آشکار شد، بر عالِم واجب است که علم خويش را اظهار کند که اگر نکند، نور ايمان از او سلب مي‌شود». پس من هم در هر حال به جهاد و امر خدا دعوت مي‌نمايم. پس آن دو، کينه من را در دل گرفتند و دشمني با من را آشکار کردند.[١٨١]

مبارزه يونس با واقفيه و دفاع او از کيان امامت، برگ زرّين ديگري به شخصيت ديني او مي‌افزايد.

گفتار چهارم: بررسي اتهامات

چنان‌چه در گفتار سوم همين نوشتار اشاره شد، روايات فراواني در مدح يونس بن عبدالرحمن وجود دارد. با اين حال، تعدادي روايت در نکوهش وي وارد شده که مرحوم کشّي، آن‌ها را در کتاب رجال خود آورده است. در ادامه به آن اشاره مي‌کنيم.

١ـ٤. روايات نکوهش

بنا بر برخي از گزارش‌ها، يونس در اعتقاداتش دچار انحراف شده بود و اعتقادي به بهشت و جهنم نداشت. وي احاديثي را بدون اين‌که شنيده باشد، نقل کرده و مورد لعن و دشنام از طرف امامان : قرار گرفته است. عبدالعزيز بن مهتدي از امام رضا ٧ براي دريافت مسائل ديني از يونس اجازه گرفت[١٨٢] با وجود اين او باز هم نامه‌اي به امام جواد ٧ ـ‌ که ظاهراً بعد از وفات يونس بوده ـ مي‌نويسد و از امام ٧ درباره يونس سؤال مي‌کند.[١٨٣] اين جريان و شيوه پاسخ امام٧ از شدت هجمه‌ها عليه يونس حکايت مي‌کند.


[١٨١]. ر.ک: همان، ص٤٩٣؛ علل ‌الشرايع، ج‌١، ص: ٢٣٥ ؛ عيون أخبار‌ الرضا ٧، ج‌١، ص ١١٢؛ الغيبة طوسي، ص٦٤.

.[١٧٦] ر.ک: رجال ‌الکشي، ص٤٨٣.

[١٨٣]. «عَبدُ الْعَزِيزِ بنُ الْمُهْتدِي، قالَ: كَتَبتُ إِلى أَبي جَعْفرٍ ٧، ما تَقولُ في يونُسَ بنِ عَبدِ الرَّحْمَنِ؟ فَكَتبَ إِلي بِخَطهِ؛ أَحِبهُ وَ ترَحَّمْ عَلَيهِ وَ إِنْ كانَ يخَالِفكَ أَهلُ بَلَدِكَ.» (ر.ک: رجال ‌الکشي، ص٤٨٩).