علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٧٨
است.
٢ـ٣. رضايت امامان از او
اهلبيت : در رواياتي از او اظهار رضايت کردهاند که به سه نمونه اشاره ميشود.
· محمد بن عيسى بن عبيد از برادرش جعفر بن عيسي نقل ميکند:
همراه يونس، نزد علي بن موسي الرضا ٧ نشسته بوديم که قومي از اهل بصره اجازه ورود خواستند. حضرت به يونس اشاره كرد كه به داخل اتاق برود، پرده را بيندازد و لحظاتي پشت پرده بماند و مبادا حركتي كند تا هنگامي كه خود به وي اجازه دهد. سپس آنها كه از بصره آمده بودند، به خدمت امام رسيدند و درباره يونس سخنان بدي به زبان آوردند و از او بدگويي كردند و تهمتهايي به او روا داشتند. امام ٧ سر مباركش را پايين انداخته و ساكت بودند. سپس آنها بلند شدند و رفتند.
حضرت به يونس اجازه داد تا از پشت پرده خارج شود. يونس خارج شد در حاليکه گريه ميكرد و گفت: جانم به فدايت، من از آرمان شما اهلبيت: دفاع ميكنم و اين است وضع و حال من در نزد بعضي از يارانم! حضرت فرمود: اي يونس! امام و رهبرت از تو خشنود و راضي است. (از اين سخنان ناروا ناراحت و اندوهگين مباش) اي يونس! با اين مردم به اندازه فهم و درک آنان سخن بگو و در زمينههايي كه بالاتر از درک و استعداد آنهاست، ايشان را به حال خود واگذار [در غير اين صورت] گويي تو ميخواهي خدا را در عرشش تکذيب کني! اگر در دست تو يک دُرّ و گوهر گرانبها باشد، ولي مردم بگويند: اين شيء، ارزش ندارد يا در دست تو چيز بيارزشي باشد و مردم بگويند: متاع بسيار گرانبهايي است، آيا به حال تو سودي دارد؟ يونس گفت: نه. سپس امام ٧ فرمودند: تو هم اينچنين هستي، اين تويي که بر حق هستي و امامت از تو راضي است. از آنچه مردم دربارهات ميگويند ضرري بر تو وارد نميشود.[١٦٨]
· در روايتي ديگر داوود بن قاسم ميگويد:
از امام جواد ٧ پرسيدم نظرتان درباره يونس چيست؟ فرمود: يونس کيست؟ گفتم ابن عبدالرحمن. فرمود: منظورت مولي بنييقطين است؟ گفتم: بله. فرمود: خدا
[١٦٨]. همان، ص٤٨٧.