علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٣٩ - مطالعه انتقادی دیدگاه عمر فلاته در باره آغاز پیدایش جعلِ حدیث
در این میان، عمر فلاته با نقد سندیِ سبب صدور حدیث، آن را نامعتبر خوانده و دلالت آن بر وقوع کذب در عهد پیامبر را نپذیرفته است. او بر این باور است که تمام طرق روایت یاد شده، به دو نفر (بریده و عبد الله بن زبیر) ختم شده است که در این دو طریق نیز برخی راویان، توثیق نشده و برخی مجهولاند؛ از این رو، نمیتوان به این گزارش به عنوان دلیلِ وقوع جعل حدیث در زمان پیامبر استناد کرد.[١]
در پاسخ باید گفت که سبب ورود یاد شده دارای طرق متعددی است[٢] و طبق نظر بسیاری از محدثان،[٣] ضعف سند با تعدد نقل (شهرت) جبران میشود؛ چنان که عمر فلاته نیز خود به این نکته اذعان داشته و اصل این قاعده را پذیرفته است.[٤] علاوه بر آن که روایت یاد شده تنها یکی از دو گزارشی است که از وقوع نسبت دروغ در حیات پیامبر خبر میدهد و عمر فلاته به گزارش دیگری که با چالشهای سندی کمتر[٥] در مصادر کهن اهل سنت نقل شده، متعرض نشده است.[٦] با این همه، اگر اعتبار استنادی سبب صدور
[١]. ر.ک: الوضع فی الحدیث، ج١، ص١٨٦ و١٨٧.
[٢]. چنان که ابن جوزی با سه طریق (ر.ک: الموضوعات، ج١، ص٥٥ و٥٦) و طحاوی با دو طریق (ر.ک: شرح مشکل الآثار، ج١، ٣٩٥ و ٣٩٦) سبب صدور حدیث نبوی را نقل کردهاند.
[٣]. چنان که اشخاصی چون: ابنقیم (ر.ک: ابنقیم الجوزیة و جهوده فی خدمة السنة النبویة و علومها، ج١، ص٤٤٦)، نووی (ر.ک: فتح المغیث شرح ألفیة الحدیث، ج١، ص٧١)، ابن حجر (ر.ک: تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج١، ص١٧٧) و زرکشی (ر.ک: همان، ص٢٩٩) بر این باورند.
[٤]. البته فلاته به دلیل آن که ضعف روایت یاد شده را قطعی پنداشته است، تأثیر شهرت در ضعف سند را نپذیرفته است، زیرا وی معتقد است تنها زمانی شهرت موجب جبران ضعف حدیث میشود که ضعف حدیث محتمل باشد (ر.ک: الوضع فی الحدیث، ج١، ص١٨٨).
[٥]. چرا که از میان راویانی که در طریق این خبر قرار گرفتهاند، تنها «سیف بن هارون البرجمی» از سوی بعضی رجالیان اهل سنت تضعیف شده است (ر.ک: تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج١٢، ص٣٣٢).
[٦]. «عن المنقع قال أتیت النبی _ صلی الله علیه و آله _ بصدقة إبلنا، فقلت: هذه صدقة إبلنا، فأمر بها رسول الله _ صلی الله علیه و آله – فقبضت، فقلت: إن فیها ناقتین هدیة لک فعزلت الهدیة عن الصدقة، فمکثت أیاماً وخاض الناس أن رسول الله _ صلی الله علیه و آله _ باعث خالد بن الولید إلی رقیق مضر أو قال مضر فمصدقهم، فقلت: و الله إن لنا و ما عند أهلنا من مال فلأصدقنهم هاهنا قبل أن أقدم علیهم، قال: فأتیت النبی _ صلی الله علیه و آله – و هو علی ناقة له و معه أسود قد حاذی رأسه برأس النبی _ صلی الله علیه و آله _ ما رأیت أحداً من الناس أطول منه، فلما دنوت کأنه أهوی إلی فکفه النبی _ صلی الله علیه و آله – فقلت: یا رسول الله! إن الناس خاضوا فی کذا وکذا، فرفع النبی _ صلی الله علیه و آله _ یدیه حتی نظرت إلی بیاض إبطیه، فقال: "اللهم لا أحل لهم أن یکذبوا علی" قال: المنقع فلم أحدث بحدیث عن النبی _ صلی الله علیه و آله _ إلا حدیثاً نطق به کتاب أو جرت به سنة، یکذب علیه فی حیاته فکیف بعد موته» (الطبقات الکبری، ج٧، ص٦٣؛ طرق حدیث من کذب علیّ، ص٣٥٣؛ الکامل فی ضعفاء الرجال، ج١، ص١٤).