علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٤٤ - مطالعه انتقادی دیدگاه عمر فلاته در باره آغاز پیدایش جعلِ حدیث
١. تقویت نظریه عدالت صحابه
اولین و مهمترین پیآمد نظریه عمر فلاته، تقویت و تأکید نظریه عدالت صحابه است؛ نظریهای که به مثابه پیش فرضی بنیادین در اعماق افکار و اندیشههای اهل سنت ریشه دوانده و هیچ گونه خلل و خدشهای را به خود راه نمیدهد.
پیشتر آوردیم که برخی با استناد به روایت ابیثور فهمی، عبد الرحمن بن عدیس
را نخستین متهم وضع حدیث معرفی کردهاند؛[١] عمر فلاته با تذکر به این که ابن عدیس
از صحابه شهیر رسول خدا بوده است، به شدت در برابر اتهام یاد شده موضع گرفت[٢] و حتی بر گروهی از محدثان اهل سنت _ که این نسبت را تأیید کردند _ خرده گرفته، اظهار تأسف کرد.[٣]
او همچنین در تعیین زمان جعل حدیث (دهه هفتاد هجری) بر این نکته تأکید داشته است که آغاز پیدایش وضع حدیث در برههای اتفاق افتاده است که اکثر صحابه پیامبر از دنیا رفته بودند و جز اندکی از صغار صحابه باقی نمانده بودند.[٤] از این رو، به نظر میرسد که بتوان تاخیر نامعقول زمان جعل حدیث از سوی عمر فلاته را با این مبنای کلامی تحلیل کرد و علت عقبرانی هفت دههای تاریخ وضع حدیث را پیراستن دامان صحابه از غبار جعل و وضع بر شمرد.[٥]
٢. متهم ساختن شیعه به جعل حدیث
پیآمد و بازتاب دیگر نظریه عمر فلاته، اتهام جعل حدیث به شیعه و معرفی شیعیان به عنوان داعیهداران حدیثسازی است؛ نکتهای که با تحلیل نظر مختارِ عمر فلاته در باره تاریخ پیدایش احادیث موضوع و معرفی نخستین واضعان حدیث قابل دستیابی است؛
[١]. ر.ک: الوضع فی الحدیث، ج١، ص١٨٩.
[٢]. «و الجدیر بالذکر أن عبدالرحمن بن عدیس هذا من اصحاب رسول الله _ صلی الله علیه و آله _... فمن المستبعد جداً بل من المحال أن یجرأ علی التقول و الاختلاق علی رسول الله _ صلی الله علیه و آله _...» (همان، ص١٨٩و ١٩٠).
[٣]. «و الذی آسف له أن ما ذهب الیه ابن الجوزی ردده بعض ائمة الحدیث... و ألقوا القول دون أن یتنبهوا لهذه الزلة العظمی فی حق هذا الصحابی» (همان، ص١٩٠).
[٤]. «فإنی أرجح بأن الوضع فی الحدیث إنما بدأت المحاولة فیه فی الثلث الاخیر من القرن الاول حیث مات جلّ الصحابة و لم یبق منها الا ثلة من صغارهم اعتزلوا المجتمع و لم یکن لهم دور بارز فی المجتمع تلک الحقبة» (همان، ص٢١٤).
[٥]. از جهت تاریخی، آخرین مهلتی که از سوی صاحبنظران اهل سنت برای آغاز جعل حدیث بیان شده است، سال ٤١ هجری است (ر.ک: الوضع فی الحدیث، ج١، ص١٨٤، نظریه شیخ ابو زهو) که فلاته در اظهار نظر شاذ خود آن را تا سال ٦٧ هجری عقب رانده است.