١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٨ - نظام امام شناسی شیخ مفید و باز خورد آن در حدیث پژوهی او

باطل و نپذیرفتنی است؛ چه دانستن چنین علم غیبی، وصف کسی است که بنفسه به اشیا آگاه است، نه با علم مستفاد و این تنها به خداوند ویژه است. او همۀ امامیه را با این گفته هم داستان می‌داند، جز گروهی اندک از مفوّضه و غلات منسوب به ایشان.[١]

عصمت

١. سرشت عصمت

شیخ مفید برای روشن داشت مفهوم عصمت، نخست آن را از نظر لغوی معناشناسی می‌کند. به باور او عصمت در اصل لغت، آن است که انسان از چیزی بدان پناه می‌برد، گویی که از رهگذر آن خود را از افتادن بدانچه ناپسند می‌دارد، حفظ می‌کند و عصمت از جنس فعل نیست (چون اسم ذات است، نه اسم معنا). از همین باب هنگامی که کسی به کوه پناه برد، گویند: «اعتصم فلان بالجبل» و به بزهای کوهی، «عِصَم» گفته می‌شود؛ چه به کوه پناه می‌برند[٢]

او عصمت را در اصطلاح، لطف و توفیقی می‌داند که انسان به گاهِ فرمانبری، از رهگذر آن از ناخوشایند در امان می‌ماند، مانند ریسمانی که بر مردی در حال غرق شدن می‌افکنند تا بدان چنگ زند و در امان ماند، اگر آن را بگیرد و بدان پناه برد، آن ریسمان را عصمت او می‌خوانند؛ چه به آن دست یازیده و از غرق شدن نجات یافته است، امّا اگر چنین نکند، دیگر عصمت نامیده نمی‌شود. راه لطف نیز چنین است، اگر انسان اطاعت کند، «توفیق» و «عصمت» نامیده می‌شود و اگر سر پیچد، دیگر توفیق و عصمت نام ندارد. خداوند این معنا را در قرآن باز نموده و گفته است: «و اعتصموا بحبل الله جمیعا». ریسمان الهی، دین اوست، آیا نمی‌بینی که به مردمان واسطۀ فرمانبری، از وقوع در عقاب در امان می‌مانند و تمسّک به امر الهی برای آنان اعتصام می‌شود و لطف خداوند در بارۀ آنان در طاعت، به عصمت بدل می‌گردد. بنا بر این، تمامی مؤمنان _ ملائکه، انبیا یا ائمه _ معصوم‌اند؛ چه به طاعت الهی چنگ زده‌اند.[٣]

به دیگر سخن، می‌توان گفت که «عصمت» از سوی خداوند برای حجّت‌های خود توفیق و لطف است و «اعتصام» از گناهان و غلط در دین خداوند، از سوی حجّت‌های الهی است. عصمت، تفضّل خداوند است بر کسی که می‌داند به حفظ و عصمت او تمسّک


[١]. همان، ص٦٧.

[٢]. همان، ص١٣٤.

[٣]. همان، ص١٣٤-١٣٥.