ولايت فقيه( حكومت اسلامى- ويرايش جديد) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٨ - در مفهوم روايت
فراهم آورند كه بتوانند حافظ اسلام باشند. و اين از اهم واجبات است. و از واجبات مطلق مىباشد نه مشروط. [١] و از جاهايى است كه فقهاى اسلام بايد دنبالش بروند، حوزههاى دينى بايد به فكر باشند و خود را مجهز به تشكيلات و لوازم و قدرتى كنند كه بتوانند اسلام را به تمام معنا نگهبانى كنند، همان گونه كه خود رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) حافظ اسلام بودند و عقايد و احكام و نظامات اسلام را به تمام معنا حفظ مىكردند.
ما تمام جهات را كنار گذاشتهايم، و مقدارى از احكام را گرفته، خلفاً عن سلف، [٢] مباحثه مىكنيم. بسيارى از احكام اسلام جزء علوم غريبه [٣] شده است! اصلًا اسلام غريب است. از آن فقط اسمى مانده است. تمام جزاييات اسلام، كه بهترين قانون جزايى است كه براى بشر آمده، الان بكلى فراموش شده، و لم يبق إلّا اسمه. [٤] تمام آيات شريفه كه براى جزاييات و حدود آمده است لم يبق الّا قرائته ما قرائت مىكنيم «الزّانيةُ و الزّاني فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائةَ جلدةٍ» [٥] اما تكليف نداريم. فقط بايد قرائت كنيم تا قرائت ما خوب شود و از مخرج ادا كنيم! اما اين كه واقعيتهاى اجتماعى چه گونه است، و جامعه اسلامى در چه حالى است، و فحشا و فساد چه گونه رواج پيدا كرده، و حكومتها مؤيد و پشتيبان زنا كاران هستند، به ما مربوط نيست! ما فقط بفهميم كه براى زن و مرد زنا كار اين مقدار حد تعيين شده است، ولى جريان حد و اجراى قانون مبارزه با زنا به عهده چه كسى مىباشد، به ما ربطى ندارد! مىپرسم آيا رسول اكرم (ص) اين طور بودند؟ قرآن را مىخواندند و كنار مىگذاشتند و
[١] اگر وجوب يك واجب نسبت به چيزى مشروط نباشد، «واجب مطلق» خواهد بود نسبت بدان چيز؛ مانند: وجوب نماز نسبت به وضوء. و هر گاه وجوب واجب نسبت به چيزى مشروط باشد، «واجب مشروط» خواهد بود نسبت به همان چيز؛ مانند وجوب حج نسبت به استطاعت.
[٢] پشت به پشت، سينه به سينه.
[٣] علومى كه از نيروهاى فوق طبيعى مكتوم يا اسرار آميز بحث مىكنند مانند علوم سحر، جادو، جفر، تسخير ارواح و تسخير جن.
[٤] اشاره است به سخن نبى اكرم (ص) و امير المؤمنين (ع) كه: سَيَأْتي عَلى أُمَّتي زَمانٌ لا يَبْقى مِنَ الْقُرآنِ إلّا رَسْمُهُ وَ لا مِنَ الْإسلامِ إلّا اسْمُهُ ... (روزگارى براى امت من خواهد آمد كه از قرآن جز نشانهاى و از اسلام جز نامى باقى نماند.) بحار الأنوار، ج ٢، ص ١٠٩. «كتاب العلم»، باب ١٥، حديث ١٤. و نهج البلاغه، «حكمت» ٣٦١.
[٥] هر يك از زن و مرد زنا كار را صد تازيانه بزنيد.» (نور ٢).