صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩ - بهشتى يك ملت بود
در مسأله و با كمال جديت، اهميت بدهيد به اين مسأله و مردم را وادار كنيد. و تكليف ملت هم اين است كه همين طورى كه بحمد اللَّه، تا حالا در صحنه [بوده] است و هر قضيهاى واقع مىشود بحمد اللَّه، اينها هستند در صحنه [بماند.]
و من گاهى وقتى اينها را، اين اجتماعاتشان، و اين تعهدشان را [كه] مىبينم، براى خودم حقارت قائل مىشوم؛ اگر اين پاسدارى است كه در كنار سنگر نماز شب مىخواند و جانش را در محل خطر قرار مىدهد، اگر اين سربازى است كه در جبهه جان خودش را در خطر مىبيند و نماز شبش را مىخواند و وصيت مىنويسد- آن طور وصيتها- اگر اينها مسلمان هستند، خوب، من چه مىگويم؟ تكليف ملت هم اين است كه با تمام اين چيزهايى كه براى حفظ اسلام مشغول هستند، ارتش و سپاه و همه اين قواى مسلح كه در جبههها مشغول فعاليت هستند، با آن هواى گرم و آن ناگواريها، اينها [را] كمك كنند، همه پشتيبان باشند و اظهار كنند پشتيبانى خودشان را به اينها، روح بدهند به اينها.
و در قضيه رياست جمهور هم همه مكلفاند كه شركت كنند. من تكليف خودم را دارم ادا مىكنم. همه مكلفاند، از من طلبه كه اينجا نشستهام تا شما علماى اعلام و تا همه روستاها و همه جا، مكلف هستند به اينكه در اين امر حياتى دخالت كنند، بىتفاوت نباشند. مىخواهند شما را بىتفاوت كنند. دستهايى الآن در كار است كه از حالا مشغولاند به اينكه نگذارند شما اصلًا وارد بشويد در صحنه، نگذارند كه ملت ما وارد بشود در صحنه. بايد وارد بشويد؛ چاره نداريد! اسلام است؛ حفظ اسلام است! و بايد چشمشان را باز بكنند كه در دام نيفتند! امريكا دامش را الآن پهن كرده است در تمام ايران؛ در دام نيفتند! گول اين تبليغاتى كه اين گروهها مىكنند، تبليغ مىكنند، گول اينها را نخورند؛ ببينند اشخاص صحيح سالم متعهد دانا چه مىگويند! بخواهد آن بگويد من كشاورزم و چه كار دارم به اين كارها، آن بگويد من، شما مىتوانيد بگوييد من كشاورزم و امام حسين را مىخواهند بكشند، من چه كار دارم؟ شما اين حرف را مىتوانيد بزنيد؟
شما مىتوانى بگويى كه من كشاورزم، من كارمندم، من تو ادارات هستم يا جاهاى ديگر، قرآن را مىخواهند از بين ببرند به من چه؟ چطور مىتوانى بگويى؟ مقدمه است اين از