صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥٨ - انبيا و روحيه خدمتگزارى
توجه پيدا كردهاند به اينكه نبايد يك اقليتى بر يك اكثريتى قاطع حكومت كنند.
اين مطلب پيدا شده در ذهن مردم. در بلاد اسلامى، اين مسأله طرح است الآن كه بايد ما يك «جمهورى اسلامى» داشته باشيم، ما نبايد يك «جمهورى دمكراتيك» داشته باشيم- به اصطلاح اينها- يك مسأله غربى داشته باشيم، اسمش را عوض كنيم. سال شاهنشاهى را برداريم يك شاهنشاهى ديگرى جايش بگذاريم؛ به طور مسائل غربى. الآن همه ملتها، تقريباً ملتهاى اسلامى، همه توجه به اين مسأله پيدا كردهاند كه آنى كه در ايران هست ما مىخواهيم؛ آنى كه در ايران شده است. شما اين را حفظش كنيد. اينى كه در ايران شده است ادامهاش مشكل است. بايد اين ادامه را با همه اشكالاتى كه دارد، بدهيد.
و بايد ان شاء اللَّه، همهتان خودتان را احساس كنيد كه- واقعاً احساس كنيد- خدمتگزاريد.
انبيا و روحيه خدمتگزارى
انبيا اين طور احساس را داشتند. انبيا خودشان را خدمتگزار مىدانستند، نه اينكه يك نبىاى خيال كند حكومت دارد به مردم. حكومت در كار نبوده. اولياى بزرگ خدا، انبياى بزرگ همين احساس را داشتند: كه اينها آمدند براى اينكه مردم را هدايت كنند، ارشاد كنند، خدمت كنند به آنها. شما هم احساس قلبىتان اين مطلب باشد كه واقعاً ما آمديم كه به اين مردم خدمت كنيم و اين خدمت به مردم، خدمت به خودمان است؛ يعنى، ما اگر اين مملكت را با اين وضعى كه الآن دارد به پيش ببريم، با اين حاضر بودن مردم در صحنه به پيش ببريم و با اين همراهى مردم با دولت، هر قصهاى كه براى دولت پيش مىآيد، مردم پيشقدم هستند. شما ملاحظه بفرماييد پيشترها با فشار- الآن هم جاهاى ديگر اين طور است با فشار- يك سربازى را مىبردند در جبهه، شما ديديد كه به من گفته بودند كه شما بگوييد، من نشده يك وقت صحبت كنم، خودشان گفتند؛ به مجرد اينكه گفتند به اينكه ما سرباز لازم داريم، ما اشخاص لازم داريم، آنجا اين قدر جمعيت رفت اسم نوشت كه صدايشان درآمد كه نه نمىخواهيم؛ ديگر بسِمان است، در صورتى كه مىروند به جنگ، مىروند به قتال، مىروند به كشته شدن. يك همچو مملكتى كه اين طور شده است