صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٢٨ - نقش روحانيت در حفظ و استمرار نهضت
خدا، تمام است. شما در زمان محمد رضا و رضا عذر داشتيد كه ما چه بكنيم؟ ما كه با دست خالى نمىتوانيم به جنگ مسلحانه اينها برويم. مردم هم كه به ما گوش نمىدهند كه ما حرف بزنيم. حرفها را هم نمىگذارند گفته بشود. اينها عذرهايى بود كه در آن وقت بود، لكن امروز اين عذر هست؟ پيش خدا پذيرفته است؟ امروز گويندگان، نويسندگان، علما، در هر جا كه هستند، پذيرفته است از آنها كه اين انقلاب اسلامى به اينجا كه رسيده، ديگر ما بيطرف باشيم، كنار برويم؟
در جنبش مشروطيت، همين علما در رأس بودند و اصل مشروطيت اساسش از نجف به دست علما [١] و در ايران به دست علما [٢] شروع شد و پيش رفت؛ اين قدرى كه آنها مىخواستند كه مشروطه تحقق پيدا كند و قانون اساسى در كار باشد شد. لكن بعد از آنكه شد، دنبالهاش گرفته نشد، مردم بيطرف ماندند، روحانيون هم رفتند؛ هر كس سراغ كار خودش. از آن طرف، عمال قدرتهاى خارجى و خصوصاً در آن وقت انگلستان، در كار بودند كه اينها را از صحنه خارج كنند؛ يا به ترور يا به تبليغات. گويندگان و نويسندگان آنها كوشش كردند به اينكه روحانيون را از دخالت در سياست خارج كنند و سياست را بدهند به دست آنهايى كه مىتوانند، به قول آنها، يعنى فرنگ رفتهها و غربزدهها و شرقزدهها، و كردند آنچه را كردند. يعنى، اسم مشروطه بود و واقعيت استبداد؛ آن استبداد تاريك ظلمانى، شايد بدتر از زمان [سابق] و حتماً بدتر از زمانهاى سابق.
اگر روحانيون، ملت، خطبا، علما، نويسندگان، روشنفكران متعهد سستى بكنند و از قضاياى صدر مشروطه عبرت نگيرند، به سر اين انقلاب آن خواهد آمد كه به سر انقلاب مشروطه آمد. امروز دشمنهاى انقلاب بيشتر از آن روز و دشمنهاى مشروطه بودند.
امروز دو قدرت بسيار بزرگ در مقابل ايستاده است كه آن وقت از اينها اين قدرها خبرى نبود. امروز در مقابل اين نهضت، در مقابل اين انقلاب، تمام قدرتهاى بزرگ عالَم كه شامل همه قدرتهاى وابسته است- و ما قدرت وابستهاى كه وابستگى نداشته باشد، الآن
[١] همانند آقايان: آخوند خراسانى، ميرزا حسين خليلى تهرانى و ملّا عبد اللَّه مازندرانى
[٢] همانند آقايان: فضل اللَّه نورى، سيد محمد طباطبايى، سيد عبد اللَّه بهبهانى.