صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨٩ - متعارف بودن عصبانيت دشمن
اسلام چطور. خوب، شما كه اسلام را نمىدانيد با «صاد» مىنويسند يا با «سين» مىنويسند، شما به اسلام چه كار داريد؟ يك كتاب مىنويسد، بعد مىگويد من سلامشناسم، اسلام را من مىشناسم. يكى يك مقاله مىنويسد، مىگويد من سلامشناسم. و اشخاصى كه مثلًا، هشتاد سال زندگى كردند، هفتاد سال زندگى كردند، همهاش هم در اسلام بودند، نه، اينها نمىدانند، لكن آقاى كارتر مىداند و رفقاى ايشان.
متعارف بودن عصبانيت دشمن
در هر صورت، اين مسائل براى انقلابات هست كه آنهايى كه خارج و داخل ضرر ديدهاند، بايد البته بد بگويند. ما نبايد متوقع باشيم كه اينهايى كه شكست خوردند و رفتند، براى ما خوب بنويسند. يا ما نبايد متوقع باشيم كه روزنامههاى امريكا و كسان ديگر براى ما چيزهاى خوب بنويسند. خوب، آنها رفتهاند از بين، منافعشان از دستشان رفته است. خوب، كسى كه تمام منافعش را شما از او گرفتيد- ملت ما همه منافع امريكا را گرفته؛ الآن يك شاهى ندارد، يك سير نمىتواند نفت از اينجا صادر كند و همين طور ساير كشورهايى كه منافعشان از دستشان رفته- نبايد ما متوقع باشيم كه اينها براى ما مقاله- عرض بكنم كه- خوب بنويسند. البته آنها بايد به ما فحش بدهند. اگر يك روزى اينها براى ما خوب نوشتند، آن وقت است كه ما مصيبت داريم.
من يك وقتى اين كلمه را گفتم كه اينها نمىفهمند، اگر مىفهميدند، مىآمدند تعريف از فلان آدمى كه- مثلًا- پيش مردم يك ارزشى دارد، هى شروع مىكردند تعريف كردن. همين اسباب اين مىشد كه ارزشش از بين مىرفت. اگر بگين به ما فحش بدهد، ما ارزشمان شايد پيش مردم- اگر باشد- زيادتر بشود. به دولت ما بد بگويد بگين يا صدام يا ديگران كه در اين طريق هستند، آنها اگر به ما بد بگويند، من مىگويم خوب حق دارند؛ براى اينكه صدام مىخواست كه سه- چهار روزه يك كشورى را بگيرد، حالا يك سال است كه باز مىبينيم كه او شكستش زياد است و ما بحمد اللَّه، جلوتر داريم مىرويم و ان شاء اللَّه، زودتر هم جلو خواهيم رفت. وقتى صدام مىبيند تمام آبرويش