صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٧ - وجوب حفظ اسلام و نفوس مسلمين
بنشينيم بگوييم كه دولت اين كار [را] بكند. نمىتوانيم بنشينيم بگوييم ارتش اين كار را بكند. وقتى كشور اسلام مورد تهديد دشمنهاى اسلام است، دفاع از كشور اسلام و نواميس مسلمين بر همه ما، بر تمام ما واجب است؛ با همه كوشش واجب است. وقتى يك همچو مطلبى پيش آمد و شما هم بحمد اللَّه، همه كشور ما، هم زن و مردش آماده براى اين مسأله هستند، ديگر خوف اين نيست كه از پاريس يك دسته راه بيفتند بيايند چه بكنند يا از يك جاى ديگر مىخواهند بيايند چه؛ نه اين خوفى نيست. يك دفعه هم تجربهاش را كردند و صدام را رها كردند تا پريد به ايران و سيلىاش را هم خورد. الآن هم بيچاره گرفتار اين است كه چطورى از زير اين بار فرار كند. ما هيچ وقت سر دعوا با كسى نداشتيم. ما براى حفظ اسلام دفاع بايد بكنيم، براى حفظ مملكت اسلامى دفاع بايد بكنيم. او حمله كرده است و آمده است و شهرهاى ما را گرفته است و خرابكارى دارد مىكند. بر همه ما واجب است كه اين شرّ را از سر مسلمانها دفع كنيم. ما وارد كشور آنها نشديم كه ما مجرم باشيم، آنها مجرماند كه وارد شدند. يك كسى، دزدى مىآيد منزل يك كسى، اگر اين دزد را دفعش كنند، دزد تقصير كار است يا آن كه دفع كرده؟
صاحبخانه كه تقصير ندارد؛ دزد آمده، اين هم بايد دفعش كند، حتى اگر به كشتن او هم منجر بشود، بايد دفعش بكند. مجرم اوست.
اينهايى كه در سرحدّات، اينهايى كه به سرحدات حمله مىكنند به ما، و لو فرض بكنيد كه مسلمان هستند، لكن چون حمله كردند دفاع واجب است و كشتن آنها هم تا دفعشان واجب است. نه اينكه ما سر جنگى داريم، ما مىخواهيم عالم در صلح باشد. ما مىخواهيم همه مردم، همه مسلمين و غير مسلمين همه در صلح و صفا باشند، لكن معنايش اين نيست كه اگر يك كسى بخواهد بريزد در منزل يك كسى و تعدى كند، ما بگوييم كه سر صلح داشته باشيد و تن بدهيد به ظلم! نه، همان طورى كه ظلم حرام است، انظلام و تن دادن به ظلم هم حرام است. دفاع از ناموس مسلمين و جان مسلمين و مال مسلمين و كشور مسلمين يكى از واجبات است. ما داريم به اين واجب عمل مىكنيم.
كشور ما دارد به اين واجب عمل مىكند. آنها در جبهه و ديگران در پشت جبهه دارند به