درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧ - فی أن القوة المحرکة الجسمانیة متناهیة التحریک
عظیم را به حرکت درآورد، شکی نیست که جسم صغیر بیشتر از جسم عظیم اثر قاسر را قبول میکند؛ چون در جسم صغیر، به دلیل صغرش معاوق کمتری وجود دارد. فرض کنید ما ضربهای به یک سنگ سه کیلویی وارد کنیم و آن را به طرف بالا حرکت دهیم و ضربهای هم به همان اندازه به یک سنگ یک کیلویی وارد کنیم و آن را به طرف بالا حرکت دهیم[١] . در اینجا امکان ندارد که اثر حرکتی که این دو سنگ از این قوه واحد میپذیرند علیالسویه باشد؛ چون سنگ یک کیلویی به اندازه یک کیلو معاوق دارد (معاوقش همان قوه ثقلش است که آن را به طرف زمین میکشد) و سنگ سه کیلویی به اندازه سه کیلو معاوق دارد. پس معاوق سنگ بزرگتر سه برابر معاوق سنگ کوچکتر است. امکان ندارد که کثیرالمعاوق و قلیلالمعاوق از نظر قبول اثر علیالسویه باشند، بلکه باید قبول حرکت از ناحیه جسم عظیم، انقص باشد از قبول حرکت از ناحیه جسم صغیر. «انقص باشد» یعنی کوتاهتر باشد. میان دو نامتناهی انقصیت و ازیدیت معنا ندارد، بلکه باید هردو متناهی باشند. پس وقتی یکی انقص شد و دیگری ازید قهرا باید هردو محدود باشند و نسبتشان هم باید مشخص باشد. مثلا در مثال ما چون معاوقت جسم صغیر یک سوم معاوقت جسم عظیم است قهرا حرکت جسم صغیر سه برابر حرکت جسم عظیم خواهد بود. قهرا از نظر زمان هم امکان ندارد این دو حرکت قسری برابر باشند؛ در مثال ما اگر جسم عظیم یک دقیقه حرکت میکند جسم صغیر سه دقیقه حرکت میکند.
بنابراین به دلیل وجود معاوقت، همیشه اثر قوه قسری، متناهی است. این بود برهانی که در حرکت قسری اقامه کردهاند.
اشکال
در اینجا دو اشکال به این برهان در باب قسر وارد میشود. اشکال اول این است : این برهان مبتنی است بر نظریهای که در فصل قبل مطرح شد و میگفت در هر جسمی ضرورتا مبدأ میل مستقیم یا مستدیر وجود دارد. پس هر حرکتی که طبعی نباشد قسری به این معناست؛ چون حرکت بر ضد طبیعت است. پس خود طبیعت همیشه معاوق است. ولی اگر ما مطلب آن فصل را قبول نکردیم و قسر به معنی سوم را قبول کردیم وجود
[١] . فرض اين است كه اين حركتها قسری است؛ قسری به اصطلاح اين آقايان، كه حركتی است بر ضداقتضای طبيعت شیء.