درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٥ - فی إثبات الحدوث الذاتی
اشکال
حرف آقای طباطبایی هم به همین جا برمیگردد و همان ایرادی که به حرف آقای طباطبایی وارد است به مطلب اینجا هم وارد است. ایراد این است: معنای تجرید، عدم نیست. درست است که اینجا ماهیتِ مجرد به اعتبار أنّه مجرد، مقدم است بر وجود، ولی معنای تجرید، عدم نیست. تجرید یعنی اعتبار نکردن وجود و عدم، نه اعتبار کردن عدم. خود شما همیشه این حرف را میزنید.
نتیجه این شد که به هیچ وجه این حدوث ذاتیای که فلاسفه خواستهاند اثبات کنند، عجالتا قابل اثبات نیست؛ یعنی اگر بگوییم «حدوث ذاتی عبارت است از تأخر وجود شیء از عدم خود شیء» نمیتوانیم ثابت کنیم که همه اشیاء عدمشان بر وجودشان تقدم دارد.
بیان دوم در حدوث ذاتی
بله، در اینجا حرف دیگری هست و آن این است: گفتیم حدوث ذاتی را دو جور تعریف میکنند. تعریف دیگر این است: حدوث ذاتی عبارت است از تأخر وجود شیء از غیر. به عبارت دیگر: معنای حدوث زمانی تأخر وجود شیء است از عدم خودش و این در واقع یعنی تأخر وجود شیء از شیء دیگر؛ و خلاصه، حادث زمانی یعنی چیزی که قبل از آن، چیز دیگری در زمان وجود داشته، و حادث ذاتی یعنی آن چیزی که در مرتبه قبل از آن، چیز دیگری وجود داشته است.
بنابراین میگوییم: اشیاء بر دو قسمند: یا بر وجود شیء هیچ چیزی تقدم ندارد، که این قدیم ذاتی است و منحصر به ذات پروردگار است، و یا بر وجود شیء شیء دیگری تقدم دارد، که این حادث ذاتی است، و هر چه ماسوای واجبالوجود است بر وجود آن، چیزی تقدم دارد که حداقل خود واجب تعالی است. به این ]بیان[ البته اشکالی وارد نیست.
مرحوم آخوند بحث را به همین جا ختم میکند، منتها در آخر به مطلبی اشاره میکند و میگوید: این حرفها در جایی درست است که ما روی ماهیت بحث کنیم، ولی اگر بخواهیم روی وجود بحث کنیم مسأله شکل دیگری پیدا میکند. ما إن شاءالله سرفرصت خواهیم گفت که ایشان یک نوع حدوث و قدم و تقدم و تأخر دیگری مطرح میکند که از آن به تقدم و تأخر بالحق تعبیر میشود که در اینجا اسمی از آن نبرده و فقط به آن اشاره کرده است.