درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢ - نگاهی دوباره به بحث حرکت
حرکت نباشد.
پس وقتی حرکت که دارای مراتب است به وجود میآید، علت به وجودآورنده حرکت هم باید مثل خود حرکت متغیر باشد.
اینجا یک سؤال اساسی مطرح میشود: اگر علت متغیر متغیر باشد، آن علت متغیر هم به حکم اینکه متغیر است علت میخواهد و به حکم اینکه علت هر متغیری متغیر است آن علت هم باید متغیر باشد. بنابراین لازم میآید حرکتی که وجود پیدا میکند، همین الان علتی داشته باشد که آن هم متغیر باشد و باز این علت هم همین الان علتی داشته باشد که آن هم متغیر باشد و همین طور الی غیرالنهایه. چنین چیزی محال است و متغیرها باید منتهی به ثابت شوند. این چگونه ممکن است، در حالی که محال است علت متغیر ثابت باشد؟
راه حل حکما برای ربط متغیر به ثابت
حکما مسأله را این گونه حل کرده بودند که علت حرکاتی که در طبیعت است ]خود [طبیعت است و طبیعت اگرچه ثابت است ولی به تنهایی علت نیست، بلکه با یک سلسله شرایط علت است و این شرایط متغیرند و تدریجا پیدا میشوند. بعد اگر میپرسیدیم «علت این شرایطی که تدریجا برای طبیعت پیدا میشوند چیست؟» پاسخ میدادند: علت این شرایط امری است که ثابتٌ من جهةٍ و متغیرٌ من جهةٍ؛ یعنی ذات این امر از حیثی ثابت است و از حیثی متغیر. میپرسیدیم: آن امر چیست؟ جواب میدادند: خود حرکت. همه این حرکاتِ جزئی که در عالم میبینید، ناشی از طبایع اشیاء است، اما طبایع اشیاء چرا آثارشان را تدریجا بروز میدهند؟ مثلا این حرکتی که در این درخت پیدا میشود، ناشی از طبیعت آن است، ولی چرا این طبیعت، این حرکت را مثلا در بهار انجام میدهد و در زمستان انجام نمیدهد؟ میگفتند: این بستگی دارد به امری که نسبتش به همه حرکات علیالسویه است و امری جاودانی است که لا اوّلَ و لا آخر و امری است که ثابت من جهةٍ و متغیر من جهةٍ و آن، حرکت وضعی فلک است.
پس در عالم چیزی پیدا کردیم که از یک حیث امری ثابت و ازلی و ابدی است و از حیث دیگر متغیر است، حادث میشود و فانی میشود. میگفتند: حرکت به اعتبار ذات