درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١ - فی أن القوة المحرکة الجسمانیة متناهیة التحریک
بیان مطلب: اگر بگویید «در اینجا هیچ اختلافی ]میان جسم عظیم و جسم صغیر [نیست» میگوید: لازم میآید اثر کل و اثر جزء متساوی باشند. در جسم عظیم، به تبع محلش یک قوه عظیم وجود دارد و در جسم صغیر قوه صغیر وجود دارد[١] . حرف این است که میان این دو جسم به عنوان قابل، فرقی نیست و این دو از نظر قبول علیالسویهاند. حال اگر اثر هردو قوه، حرکت غیرمتناهی مدةً باشد لازم میآید جزء و کل، از نظر اثر علیالسویه باشند؛ چون آنچه در صغیر است جزء آن چیزی است که در کبیر است[٢] . محال است که اثر جزء یک قوه مساوی باشد با اثرکل یک قوه. وقتی عظم و کبرِ خود دو جسم و نیز قوه طبیعی و نیز قاسر (امر خارجی) منشأ تفاوت نباشند، لازم میآید اگر قوه عظیم اقتضای تأثیر غیرمتناهی داشته باشد قوه صغیر هم اقتضای تأثیر غیرمتناهی داشته باشد، یعنی لازم میآید جزء و کل، از نظر اثر متساوی باشند و چنین چیزی محال است، بلکه باید میان این دو اختلاف باشد. پس باید جسم صغیر زودتر از جسم کبیر منقطع شود، چون قوهاش کمتر است. وقتی ]تأثیر قوه[ جسم صغیر انقص از ]تأثیر جسم کبیر[ شد به نسبت معین، قهرا ]تأثیر قوه جسم کبیر[ هم محدود میشود.
مطلب را به تعبیر دیگری که شاید بهتر باشد نیز عرض کنیم. اگر بگوییم «در اینجا اصلا اختلافی نیست» لازم میآید که جزء قوه با کل قوه از نظر تأثیر متساوی باشند. اما اگر بگوییم «اختلاف هست» چنانچه منشأ اختلاف را خود قوه (یعنی خود فاعل) بدانیم لازمهاش محدود بودن اثر قوه است که مدعای ما همین است. قابل و قاسر و امر طبیعی هم، گفتیم نمیتوانند منشأ اختلاف باشند. پس میان ]تأثیر این دو قوه[ حتما اختلاف هست و منشأ این اختلاف هم جز اصل قوه چیز دیگری نیست. «اصل قوه» یعنی مقدار قوه. مقدار قوه اگر زیاد باشد اثر بیشتر است و اگر کمتر باشد اثر کمتر است. پس مقدار قوه اگر بیشتر باشد اثر در مدت بیشتری ادامه پیدا میکند و مقدار قوه اگر کمتر باشد اثر در مدت کمتری ادامه پیدا میکند.
[١] . بايد هردو قوه را از يك نوع خاص در نظر بگيريم؛ چون اگر از دو نوع قوه باشند قابل مقايسهنيستند. مثلا هردو را قوه مغناطيس در نظر بگيريد.
[٢] . در اينجا اين آقايان در مقام مثال اغلب يك جسم را در نظر گرفتهاند نه دو جسم. هردو مثال يكنتيجه میدهد.