درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦ - فی أن القوة المحرکة الجسمانیة متناهیة التحریک
نیست که اگر قائل به حرکت جوهریه شدیم این بحث لغو بشود.
ایراد هفتم[١]
این اشکال اشکال خوبی است و ربطی هم به فلکیات قدیم ندارد و فلسفی محض است. اشکال این است: دلیلی ندارد که قوایی که موجود میشوند بعدا این قوا بما أنه قوا معدوم شوند و باقی نمانند؛ چون شرط اول آنچه که وجود پیدا میکند امکان وجود است[٢] و ممکنالوجود هم که وجود پیدا میکند باید علتش وجود داشته
باشد. هرجا که علت (فاعل) موجود باشد و قابل هم قابل باشد وجود شیء باید ادامه پیدا کند. اگر قوهای در عالم وجود داشته است این امر علامت این است که ممکنالوجود است. علت این ممکنالوجود هم قهرا وجود داشته است؛ چون اگر علتش وجود پیدا نمیکرد ممتنعبالغیر بود. بنابراین این قوه ممتنع بالذات نیست، چون وجود پیدا کرده، و واجب بالغیر است باز هم به دلیل اینکه وجود پیدا کرده. همان چیزی که علت حدوث این قوه است علت بقائش هم هست. چرا این قوه بما أنها قوه از قوه بودن بیفتد؟! پس باید همیشه ادامه داشته باشد.
جواب نقضی
این ایراد اولا نقضی دارد که مرحوم آخوند آن را ذکر نکرده و آن این است: اگر این طور باشد که شما میگویید، پس هیچ موجودی نباید در عالم فانی شود؛ چون هر آنچه که در عالم وجود پیدا میکند ممکنالوجود است و وقتی وجود پیدا کرده پس علتش هم وجود داشته. وقتی شیء، ممکنالوجود باشد و علتش هم وجود داشته باشد چرا باقی نماند؟ پس چرا اشیاء فانی میشوند در حالی که هیچ چیزی نباید فانی شود.
به علاوه، نقض دیگر این است که اگر این طور باشد که شما میگویید، نه تنها هیچ چیزی نباید فانی شود بلکه همه چیز باید ازلی باشد؛ چون علتش ازلی است و امکان ذاتی هم یک امر حادث نیست و هرچیزی که ممکنالوجود است، ازلا و ابدا ممکنالوجود است،
[١] . پس از طرح اين ايراد شايد يك جلسه ديگر لازم باشد كه درباره خود اين فصل بحث كنيم و بعدبايد عودی كنيم به تمام مسائلی كه در باب حركت خواندهايم و مسائل مهمی را كه وعده داده بوديم،دوباره مطرح كنيم تا از بحث حركت نتيجهگيری نهايی داشته باشيم.
[٢] . اگر شیء ممتنع الوجود باشد اصلا وجود پيدا نمیكند.