درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤ - فی أن القوة المحرکة الجسمانیة متناهیة التحریک
آینده، و میان امور معدوم نمیشود چنین محاسباتی کرد که کدام زیادتر است و کدام کمتر.
ولی اینجا بحث بر سر خود قوههاست از نظر استحقاق و صلاحیت إنّیتی که در آنهاست. خوب توجه کنید! وقتی میگوییم «آیا این قوه مبدأ آثار متناهی است یا آثار غیرمتناهی؟» به این معناست که در این قوه آیا اقتضای متناهی وجود دارد یا اقتضای غیرمتناهی؟ این ]اقتضا[ یک امر بالفعل در خود قوه است. پس الان بحث بر سر نفس قوه طبیعی است که الان بالفعل وجود دارد و در هر زمانی صدق میکند. اگر قوای طبیعی بتوانند غیرمتناهی اثر داشته باشند، به این معناست که در هر زمانی که در نظر بگیریم، در این قوا اقتضای غیرمتناهی وجود دارد؛ یعنی این اقتضا الان در خود این قوا فعلیت دارد. یک وقت بحث بر سر آثاری است که از من صادر میشود (مثلا سخنان من)، ولی یک وقت بحث بر سر این است که آیا در من اقتضای اثر غیرمتناهی وجود دارد یا نه.
بنابراین بحث حکما در باب تسلسل، نقضی بر این مطلب وارد نمیکند.
ایراد چهارم
مستشکل میگوید: شما طبق هیئت بطلمیوس معتقدید که زمین مرکز عالم و ساکن است، و از طرف دیگر اعتقاد ندارید که زمین ]از نظر زمانی[ ابتدا و انتهایی داشته باشد. شما بودن زمین در مرکز عالم را که یک اثر مستمر و مداوم و همیشگی است، چگونه توجیه میکنید؟
جواب شیخ
شیخ از این اشکال جوابی داده که مرحوم آخوند آن را نمیپسندد. خود ایشان جواب دیگری میدهد که با این جواب تقریبا مطلب شکل دیگری پیدا میکند.
شیخ میگوید: زمین ساکن است و سکون امری عدمی است و علت نمیخواهد. بحث ما در آثار مثبت اشیاء است. پس اصلا این نقض وارد نیست. در حرکت، صحیح است که بگوییم «آیا علت مادی و جسمانی میتواند منشأ یک حرکت دائم و ابدی یا منشأ حرکات متعدد غیرمتناهی شود؟» ولی در سکون که لاحرکت است چنین بحثی صحیح نیست. علت عدم، عدم علت است. حرکت، وجودی است و سکون عدم حرکت است. علت حرکت امری وجودی است، ولی علت سکون همان عدم علت حرکت است.