آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤ - احتمالات درباره جزئیات داستان
آنجا آن شربت را خورده است. گفتند:
«جَرَسَتْ اذاً نَحْلُهُ الْعُرْفُطَ» آن زنبور عسلش [گیاه بدبویی را خورده است.] یک گیاه بدبویی در اطراف مدینه هست که اگر زنبور عسل از آن گیاه بخورد میگویند عسلش بدبو میشود. اینها آمدند این حرف را به پیغمبر زدند که چرا این را خوردهای، دهانت بو میدهد. (لابد این کار آخرین مرحله اذیت بوده است.) پیغمبر فرمود: بسیار خوب، دیگر من از این شربت نمیخورم.
بعضی گفتهاند جریان ماریه قبطیه است. ماریه قبطیه زنی بود قبطی، یعنی مصری، که بعد از نامه نوشتن پیغمبر به «مقوقس» پادشاه مصر، او هدایایی از جمله ماریه را برای پیغمبر فرستاد، و او زن خوبی بود و مورد علاقه پیغمبر، و از او ابراهیم پسر پیغمبر متولد شد. اینها پیغمبر را در مورد ماریه اذیت کردند. بعضی گفتهاند پیغمبر فرمود: دیگر من با ماریه نزدیکی نمیکنم؛ یعنی اینقدر اذیت کردند که گفت:
من دیگر به خاطر شما او را رها میکنم یا با او نزدیکی نمیکنم. ولی درست روشن نیست که داستان کدام بوده است. این دیگر صددرصد مسلّم نیست.
بعد آن رازی که پیغمبر به آن زن گفت و فرمود به کسی نگو چه بود؟ بعضی گفتهاند راز همین بوده است که تو به کسی نگو ولی من ماریه را رها میکنم، اما او زود رفت به عایشه گفت: مژده به تو بدهم که توطئه گرفت و پیغمبر ماریه را رها خواهد کرد. بعضی گفتهاند که پیغمبر اکرم قصه بعد از خودش را به حفصه گفت، فرمود: بعد از من پدر عایشه خلیفه خواهد شد و بعد از او هم عمر خلیفه خواهد شد، زمام امور را اینها به دست میگیرند. اینها هم که دنبال این نبودند که چه کسی واقعاً باید چنین بشود، دنبال این بودند که چه کسی خواهد شد،