آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٨ - تمثیل مولوی
حس نمیکرد که سال به سال این درخت ریشهدارتر و قویتر و ستبرتر میشود و خودش پیرتر و ضعیفتر و نحیفتر، یعنی نیروی کندن او ضعیف میشود و نیروی ماندن آن قوی:
خارکن در سستی و در کاستن | خاربن در قوّت و برخاستن | |
ولی به هر حال [امکان توبه و بازگشت] تا آخر باقی است. اما همینقدر که انسان از این دنیا قدم به دنیای دیگر گذاشت که دنیای فعلیت محض است، دیگر آنجا دار تکلیف نیست، از باب اینکه امکان عمل برای انسان نیست.
در این دنیا وقتی به آنها میگفتند سجود کن، خضوع کن، تسلیم پروردگارت باش، امکان این کار برایشان بود، ولی در آنجا وقتی به آنها میگویند تسلیم امر پروردگار باشید (ابتدا فرمود:«أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمینَ کالْمُجْرِمینَ» مسلمها، تسلیمها، خاضعها؛ اینجا هم سجود است که مَثل اعلای همان اسلام و تسلیم است) دیگر آن روحیه استکبار و جحودی که در دنیا داشتند و با همان به آنجا رفتند به آنها اجازه نمیدهد و نمیتوانند تسلیم باشند، از قبیل نتوانستن کسی که خُلقش به او اجازه نمیدهد. گاهی کاری را به انسان تکلیف میکنند، مثلًا میگویند شما این تواضع را در مقابل فلان کس بکن؛ میگوید آقا من نمیتوانم، این کار از من ساخته نیست.
میفرماید دیگر نمیتوانند و روحشان به آنها اجازه نمیدهد.
«خَاشِعَةً أَبْصارُهُم» ولی وضع اسفانگیز خودشان را که میبینند، چشمهایشان حالت فروافتادگی دارد. یک انسان شکستخورده مأیوس ناامید چگونه از نگاههایش پیداست؟«تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ» فراگرفته است آنها را ذلتی و مسکنتی؛ یعنی آثار ذلت و مسکنت و بیچارگی از تمام وجود اینها پیدا و آشکار است.