آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٢ - سرّ و آشکار برای خدا یکسان است
تأثیری در این جهت ندارد.
بعد برای این که چرا ذات پروردگار عالم است، یک استدلالی میکند که این استدلال خودْ برهان است. ممکن است کسی بگوید: به چه مناطی خدا به سرّ و جهر و به ظاهر و باطن و خلاصه به همه چیز علم دارد؟ میفرماید: مناطش خلقت است.
او چون خالق است عالم است؛ چون خدا که خالق است، غیر از آن است که انسان صانع چیزی است. انسان که صانع چیزی است، یعنی در میان اشیاءِ خلقشده یک رابطه مکانیکی برقرار میکند، قطعاتی از آهن، قطعاتی از فلز دیگری، قطعاتی از سیم یا لاستیک را با یکدیگر به شکلهای مخصوصی پیوند میدهد، از نیروهای موجود در طبیعت استفاده میکند، اسمش را میگذارد صنعت. ولی خالق، آن کسی است که اصلًا به وجود آورنده اشیاء است؛ وجود اشیاء به اراده اوست، به اراده او حادثاند و به اراده او باقیاند، و او ذاتش بر فعل خودش احاطه دارد. اصلًا عالَم شأنی ندارد جز اینکه فعل خداوند است، و هر فاعلی بر فعل خودش از آن جهت که آن فعل، فعل خودش است محیط است.«الایعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» آیا آن کس که آفریننده است به آفرینش خودش عالم نیست؟ یعنی همینقدر که تصور کنید، [برای تصدیق] مطلب کافی است. آن که آفریننده است، محیط به آفریدههای خودش است، پس عالِم به آفریدههای خودش است.
فلاسفه هم این حرف را همیشه میزنند و علم پروردگار به اشیاء را تقریباً به همین مناط بیان میکنند که ذات پروردگار به ذات خود علم دارد (به دلایلی که در جای خودش ثابت شده است) و ذاتی که به ذات خود علم دارد، به هر آفریده خود علم دارد و بلکه آن آفریدهاش در