آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠
مکرر گفتهایم که استفهام یا الفاظی که به صورت سؤال مطرح میشود حالت ابتدایی اینها (یعنی وقتی که یک عنایت فصاحت و بلاغتی در کار نباشد) همان سؤال عادی است. سؤال عادی یعنی یک کسی از کس دیگر چیزی را میپرسد که نمیداند، برای اینکه بداند. ولی این در حال عادی است یعنی یک سؤال ساده به این صورت است. انسان به منظورهای خاصی ]نیز از سؤال استفاده میکند.[ گاهی میخواهد یک مطلب را خیلی با قوّت و نیرو وارد ذهن طرف کند، به جای این که مطلب را به او القا کند میخواهد از خود او اقرار بگیرد. یا میخواهد تعجب او را برانگیزد. یعنی منظور، سؤال نیست که از او جوابی بخواهد، منظورْ بیشتر این است که مثلا تعجب طرف را برانگیزد یا اقرار از او بگیرد.
به عنوان مثال، در یک جلسهای که عدهای حضور دارند، میان شما و یک نفر مجادلهای میشود، بعد آن شخص بر خلاف انتظار از کوره در میرود، حرفهایی را که نباید بزند میزند. جلسه تمام میشود. بعد شما در کوچه به یکی از حضار که او هم در آنجا بوده میرسید و میگویید: دیدی او با ما چه کرد؟ معلوم است که او آنجا بوده و دیده، چشمهایش باز بوده گوشهایش هم باز بوده. دیده که او چه کرده، و شنیده که چه گفته است. انسان در حال عادی وقتی که این «آیا دیدی» را به صورت سؤال ذکر میکند سؤال واقعی است. ولی در یک چنین حالی وقتی میخواهد اظهار تعجب کند یا میخواهد اقرار بگیرد یا میخواهد این حرف خودش را از زبان طرف بشنود، به صورت سؤال مطرح میکند: دیدی چه گفت؟ دیدی این آدم چه کرد؟
خطاب به پیغمبراکرم است: هَلْ اَتیک حَدیثُ الْغاشِیةِ آیا داستان آن حقیقت فراگیرنده به تو رسیده است؟ آیا داستان قیامت به تو رسیده است؟ مسئله این نیست که از پیغمبر سؤال کنند که آیا به تو رسیده یا