آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٧
نمیفهمید که این شتر به کجا میخواهد برود[١] .
یا مثلا گاهی یک شعر یک کتاب شرح میخواهد. البته هر شاعری نمیتواند یک شعر بگوید که یک کتاب مطلب باشد، ولی هستند افرادی که یک شعر میگویند که یک کتاب مطلب باشد، مثل مولوی یا حافظ. اینها مردان بسیار عالم و مسلط بر معارف و بر فرهنگ زمان خودشان و مسلط بر سخن و بیان هستند. علمای بزرگ چقدر در اطراف یک بیت از ابیات حافظ یا مولوی رساله یا کتاب نوشتهاند تا مقصود آنها را شرح کنند[٢] ! به این میگویند «شرح». اصل شرح از نظر لغوی آن کاری است که قصاب میکند که یک تکه گوشت را چنان میشکافد و به پردههای نازک تبدیل میکند که اگر بخواهید آنها را پهن کنید شاید کف یک اتاق را بپوشاند. پس به باز کردن یک امر جمع شده میگویند شرح؛ منشرح کردن یعنی باز کردن.
مسئله شرح صدر یک امر روحی و روانی است. هیچ چیزی در عالم به اندازه روح انسان احتیاج به شرح ندارد.
أتَزْعَمُ أنَّک جِرْمٌ صَغیرٌ وَ فیک انْطَوَی الْعالَمُ الاْکبَرُ
هر کسی به حسب استعدادهای خودش یک دنیاست که ]در گوشهای [نشسته[٣] . اینکه آیه خطاب به پیغمبراکرم میگوید: «آیا ما باطن تو را شرح نکردیم؟» صرفا نمیخواهد بگوید ما باطن تو را توسعه دادیم.
[١] . سنیها هم اين كتاب را شرح كردهاند و اين كلام متعلق به آنهاست.
[٢] . مثلا اين بيت :حيرت اندر حيرت آمد در قصصبيهشی خاصگان اندر اخصيا :عقل اول راند بر عقل دومماهی از سر گنده گردد نی ز دم
[٣] . ]جهانی است بنشسته در گوشهای.[