آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧
شهر دیگر به یادمان میآید. اینکه تهران را چرا تهران میگویند و ریشهاش چیست، ]مورد توجه نیست.[ لابد یک ریشهای دارد. ریشهاش هر چه بوده ولی امروز دیگر کسی به آن معنا توجه ندارد. بعضی گفتهاند «ران» به معنی دره است، اینجا یک دهی بوده، میگفتند تهران یعنی تهِ ران، یعنی تهِ آن دره، کمکم اینجا بزرگ شده. من نمیدانم این راست است یا دروغ. یا اگر اسم انسانی را احمد یا محمود یا حسن میگذارند، فقط برای علامت بودن است و الّا گاهی اسمها اصلا ضد مسمّی در میآید. مثل همان مَثَل معروف: غلامهای سیاه که از قدیم میآوردند، خیلی از آنها اسمشان کافور بود. کافور سفید است و آن غلام، سیاه (برعکس نهند نام زنگی کافور).
در اسم گذاری بحثی نیست ولی اسمهای خداوند هیچ کدام از این قبیل نیست، اسمهای خداوند هر کدام به اعتبار معنی آن به خدا گفته میشود. حتی لفظ «الله» هم که عَلَم است با عَلَمهای دیگر فرق میکند. مثلا ما به خدا که میگوییم «رحمن» به اعتبار معنی رحمانیتش میگوییم نه اینکه فقط اسمش را گذاشتهایم «رحمن». همین طور رحیم، علیم، قدیر، حی، سمیع، بصیر، اَلْمَلِک، القدّوس، المهیمن، العزیز، الجبار، المتکبّر، این همه اسمی که داریم ـ که نود و نه اسم از اسماء خدا در خود قرآن آمده است و تازه قرآن نخواسته محدود کند؛ در روایات و ادعیه در حدود هزار اسم برای خدا ذکر شده ـ هر اسمی یک شأنی از شئون الهی را بیان میکند.
پس «اسم» درباره خدا، که میگوییم اسم خدا، یکی به معنی لفظی است که به کار میبریم، و دیگر به معنی آن صفت خدا، صفت خدایی خدا، رحمانیت خدا، رحیمیت خدا. بعد ببینیم این «اسم» که در اینجا آمده مقصود اسم لفظی است یا مقصود از «اسم» خود صفت است؟.