آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٥
وَ وَضَعْنا عَنْک وِزْرَک. ]کار دعوت را[ سبک کردیم، آسان کردیم، تو دعوت کردی مردم پذیرفتند. پیغمبر وقتی که دعوت کرد و بعد تدریجا در دوران مدینه مردم آمدند و فوج فوج در دین خدا وارد میشدند، اینجا بود که بار دوش پیغمبر برداشته و ]کار او [آسان شده بود و کارش را انجام داده بود.
ألَّذی أنْقَضَ ظَهْرَک آن بار سنگینی که استخوانهای پشت تو را به صدا در آورده بود. «ظَهر» یعنی پشت. «نقض» آن وقتی است که مثلا روی سقفی چوبی بار سنگین زیادی بگذارند که صدای جرق جرق این چوبها شنیده شود و نزدیک باشد بشکنند. میخواهد بگوید این بار آنقدر سنگین بود که استخوانهای پشت تو را به صدا درآورده بود و چطور ما بارِ به این سنگینی را از دوش تو به زمین نهادیم و تو موفق شدی!
وَ رَفَعْنا لَک ذِکرَک. بار را پایین آوردیم، در عوض نام تو را، آوازه تو را بلند کردیم، نام تو را قرین نام حق قرار دادیم، فریاد أشهد أن لا إله إلّا الله که بلند میشود پشت سرش أشهد أنّ محمدآ رسول الله است.
تا اینجا منّتها و اِنعامهای الهی است. بعد این را به صورت یک فلسفه بیان میکند. تا اینجا گویی یک امر شخصی بود که تو چنین بودی ما چنین کردیم. بعد مطلب را به صورت یک اصل و یک فلسفه ذکر میکند، و بعد که این اصل و فلسفه را ذکر فرمود، یک نتیجهگیری میکند: فَإنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرآ. إنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرآ. اصل کلی این است که مشقت و سختی با خودش آسانی دارد. آسانیها در سختیهاست. در ابتدا چقدر کار تو مشکل بود! بار تو آنچنان سنگین بود که استخوانهای پشت تو را به صدا در آورده بود، و دشمن کوشش میکرد که نام تو را بکلی محو کند، ولی عکس شد و این، قانون الهی است.