آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦
میداند. این است که فکرش ده برابر بیشتر کار میکند؛ تا آن منتهای جُهد خودش را برای نجات دادن او به کار میبرد و بسا هست که ساعت به ساعت از احوال او خبر میگیرد.
مسئله هدایت مردم اگر این کاری که معمولا ما میکنیم اسمش هدایت باشد کار آسانی است. میگویند آقا تشریف بیاورید فلان جا ده شب منبر بروید. خب، آدم میرود آنجا، یک صندلی گذاشتهاند، چند تا پله هم دارد، یک عده مردم هم میآیند، یک مطالبی هم قبلا برای خودش حفظ کرده، حالا ممکن است مطالب درستی هم باشد، یک کلیاتی را برای مردم میگوید، مجلس به پایان میرسد، از آن جا میآید و کار تمام میشود.
ولی یک وقت هست یک کسی مثل آن طبیب خصوصی خانوادگی احساس مسئولیت هدایت و راهنمایی مردم را میکند، یعنی قدم به قدم همراه مردم است. از تمام جزئیات احوال مردم آگاه است، متوجه عکسالعملهای حرفهای خودش هست: این جمله که من میگویم ببینم در او چه اثر و نتیجهای بخشید. اینجاست که مسئله، مسئله طب نفوس میشود و طب نفوس دهها بار دشوارتر است از طب ابدان.
از این جهت است که ما میبینیم پیغمبران بعد از آنکه به پیغمبری رسیدهاند، مسئله هدایت مردم که مطرح میشود، چه از طرف خود آنها چه از طرف خدا، این گونه بازگو میشود که مسئولیتْ خیلی سنگین است. حال دو مورد را به عنوان مثال عرض میکنم.
دو نمونه
موسی بن عمران در همان اول بعثت و مأموریتش وقتی که میآید در وادی سینا و در آن جا به او اعلام میشود که ای موسی تو پیغمبر هستی و