آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٦
روانشناسی به آن میگویند «عادت» و در تعبیرات فقهی یا اخلاقی به آن میگویند «ملکه». وقتی انسان ملکهای پیدا کرد آن ملکه برای او شبیه یک سرشت میشود. انسان اگر در عمل، راهی را انتخاب کند و برود، ]به جایی میرسد که برای او[ حالت و ملکهای پیدا میشود که این کار و عمل را برای او آسان میکند. اول مثالی از غیر مسائل اخلاقی ذکر میکنیم. در ابتدا که انسان میخواهد خطنویسی یاد بگیرد وقتی قواعد خط را به شکل ریاضی برایش بیان کنند و مثلا بگویند «الف را این طور مینویسند و ب را این طور»، اگر قلم را بردارد که بنویسد، نمیتواند، اما تدریجا عمل میکند و هرچه بیشتر عمل میکند بیشتر مسلط میشود. این امر واضحی است. بعد به جایی میرسد که کاغذی را تندتند مینویسد و در همان حال آنچنان زیبا مینویسد که انسان حظّ میکند. اینجا میگویند برای این شخص، خطاطی ملکه شده است.
اما در مسائل اخلاقی؛ صفات خوب برای بعضی افراد ملکه میشود. گاهی تقوا برای انسان ملکه میشود؛ یعنی اگر انسان در عمل تقوا را پیشه کند، این پیشه کردن تقوا در عمل، سبب میشود که در روح انسان ملکه تقوا پیدا شود. در رسالهها مینویسند: عادل آن کسی است که در او ملکه تقوا و ملکه پرهیز از گناه باشد؛ یعنی اگر یک کسی گناه نکند این به معنای عادل بودنش نیست، چون ممکن است به علل خارجی گناه نکند، بلکه باید گناه نکردن به صورت یک ملکه برای شخص پیدا شده باشد. ملکه تقوا و ملکه عدالت باید در انسان پیدا بشود.
در جهت مخالف هم همین طور است. کار زشت (مثل غیبت کردن) برای بعضی افراد ملکه و خوی و عادت میشود. مثل کسی که عادت دارد به کشیدن سیگار. چنین شخصی واقعا ترک کردن سیگار برایش یک کار فوقالعاده دشواری است. کسی هم که عادت کرده به غیبت کردن یا