آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠
وقتی که در یک مرتعی میچرد یا سر آخورش است و کاه و جو خودش را دارد میخورد اصلا تمام دنیا و تمام هستی برای او همین است، او هست و همین آخور، او هست و همین چراگاه. در وقتی هم که گرسنه باشد باز همه ناراحتیاش این است که یک کاهی، علفی، جوی به دست بیاورد. آیا یک حیوان هرگز این دلهره را دارد که پایان این زندگی چیست، آیا ما برای همیشه در این دنیا هستیم یا یک روزی میمیریم، و اگر میمیریم بعد از مردن چه خبری است، چه سرنوشتی خواهیم داشت؟ آیا ما بکلی نیست و نابود میشویم یا این که یک مرحله انتقال برای ما هست؟ برای چه ما آمدهایم؟ اصلا یک «برای» در کار است؟ یا «برای» اساسا در کار نیست؟ این مسائل برایش مطرح نیست. در کمال آرامش میخورد و میخوابد و یک ذره هم دلهره ندارد چون مرحله وجودیاش این مرحله نیست.
ولی انسان است که این دلهره را دارد و همین دلهره انسانی است که انسان را به سوی تحقیق درباره دین میخواند که برویم فکر کنیم ببینیم حقیقت چیست؛ ما که فکر داریم پس برویم تحقیق کنیم. عامل راننده انسان به سوی تحقیق همین دلهره فطری است که هر کسی دارد. اگر روح و حقیقت این دلهره را بشکافیم همان خشیت از خدای متعال است، خشیت از عدالت الهی: نکند که حقیقتی باشد، عدالتی باشد و بنابراین راهی باشد و من باید از آن راه بروم، اگر از راه دیگری بروم سرنوشت بدی داشته باشم! پس انسانیت انسان مساوی است با فطرت انسانی داشتن، و فطرت انسانی داشتن و باقی ماندن بر فطرت انسانی مساوی است با یک نوع خشیت ناآگاهانه، یک نوع دلهره ناآگاهانهای که هر کسی دارد. هر وقت شما انسانی را دیدید که بیخیال مطلق است، آنچنان سرگرم به روزمرگی است که انگار یک حیوان است، او از فطرت