آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٠
خیلی محدودی قدرت دارد، ولی عذاب الهی بالاتر از این حرفهاست؛ وَثاق الهی، در بند کردن الهی، برای انسان قابل تصور نیست.
داستان عقیل و امیرالمؤمنین
داستان عقیل را مکرر شنیدهاید. آمد خدمت مولا امیرالمؤمنین علی (ع) و از حضرت کمک خواست. او از حضرت تقاضایی کرد که چنین تقاضایی از مثل علی تقریبا نا مشروع بود. البته فقیر و مقروض بود و مقداری هم به اصطلاح دکور درست کرد و بچههایش را چند روزی کمتر غذا داد که رنگ آنها پریدهتر شد بلکه از ترحم علی بتواند استفاده کند و علی که بیتالمال مسلمین در دست اوست چیزی به او بدهد. حضرت فرمود: صبر کن اولِ ماه که برسد از حقوق خودم چیزی به تو میدهم. گفت: از بیتالمال بده. فرمود: بیتالمال مال من نیست، من امین بیتالمالم. او اصرار کرد. عقیل در آخر عمر کور بود و چشمهایش نمیدید. امیرالمؤمنین اشاره کرد تکه آهنی را در کوره خوب داغ کنند. آهن را آوردند. حضرت فرمود: عقیل بگیر. عقیل خیال کرد کیسه پول است. دستش را نزدیک برد و شاید دستش به آهن نرسید که تعبیر خودش این است که «مثل گاو ناله کردم». غرضم اینجاست. حضرت فرمود: ثَکلَتْک اُمُّک مادرت به عزایت بنشیند! أتَئِنُّ مِنْ حَدیدَةٍ اَحْماها إنْسانُها لِلَعْبِهِ وَ تَجُرُّنی إلی نارٍ سَجَرَها جَبّارُها لِغَضَبِهِ[١] تو از آهنی که یک انسان به شوخی و بازی آن را داغ کرده اینچنین ناله میکنی، آنوقت میخواهی مرا بکشانی به سوی آتشی که خدای آن آتش آن را داغ کرده است؟!
[١] . بحارالانوار، ج ٤١ / ص ١٦٢.