آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٩
یک مثال
تیمور تاش یک وقتی به آقا میرزا طاهر تنکابنی گفته بود که من هفتاد دلیل پیدا کردم بر اینکه خدایی نیست. آقا میرزا طاهر به او گفته بود: من هم یک دلیل دارم بر اینکه فعلا خدایی نیست و آن اینکه عجالتا تو هستی؛ اگر خدایی باشد یک روزی به حساب تو میرسد. تا اینکه بعد آن طور آنآ سقوط کرد و با چه وضعی به زندان افتاد و امیدش از همه جا قطع شد. اینکه اینها میگویند : «دلیل داریم» همه این دلیلها غرور است. در روزنامه خواندم که او یک خانم فرنگی داشت که اجازه میدادند ملاقاتش کند. به خانمش گفته بود: در فلان جا دعا نویسی هست، برو سراغ آن دعانویس و یک دعا از او بگیر. این همان آدمی بود که میگفت: من هفتاد دلیل دارم بر اینکه خدایی نیست.
قضیه معروف دیگری که در مورد او نقل میکنند این است که ]شخصی نزد تیمور تاش رفته و به او گفته بود میخواهیم برای مولوی بزرگداشت بگیریم.[[١] به او توپیده بود و فحش داده و گفته بود: این کارهای احمقانه چیست؟! ما داریم آخوندهای زنده را یکی یکی از بین میبریم، شما آخوندهای ششصد سال پیش را میخواهید زنده کنید؟! ]آن شخص [گفته بود: بالاخره این مردی است شاعر و ادیب و حکیم و از افتخارات ایران است و ]تجلیل ما از او[ به این اعتبار است، نه به اعتبار آخوندیاش. تیمور تاش گفته بود: مگر او نیست که میگوید :
ما همه شیران ولی شیر علم حملهمان از باد باشد دم به دم
من به همین دلیل میگویم که چنین آدمهایی را نباید زنده کرد. وقتی خودش گرفتار شده بود میگفتند در زندان همین طور قدم میزد و
[١] . ]اندكی از سخن استاد ضبط نشده.[