آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩١
جور بچهای است که این طور است!
بعد کم کم حلیمه در این بچه آثار و علائمی دید که خودش وحشت کرد و گفت معلوم است که این بچه یک بچه فوقالعاده است، باید هر چه زودتر او را به پدر بزرگش تحویل دهم تا یک وقت در این بیابان آسیب نبیند. عبدالمطّلب هم که پدر بزرگ حضرت است احساس میکرد که این نوهاش با همه فرزندانش فرق دارد و اساسا این نوه کوچک را بر همه پسرهای بزرگش که خیلی از آنها از پدر حضرت بزرگسالتر بودند[١] ، مقدّم میداشت. عبدالمطلب شیخ اباطح و رئیس علیالاطلاق مکه بود و خیلی محتشم بود. وقتی برایش وَساده میانداختند و در سایه کعبه مینشست، به خاطر حشمت او هیچ کس دیگری نمیآمد روی آن بنشیند؛ فقط این بچه بود که عبدالمطلب او را میآورد و پهلوی خودش مینشاند. وقتی هم که میخواست بمیرد تنها نگرانیاش درباره این بچه بود. پسر بزرگش ابوطالب[٢] را که خیلی مورد علاقهاش بود خواست و دست حضرت را در دست او گذاشت و گفت: این بچه را به تو میسپارم.
تمام اینها عنایتهای الهی بود که خدای متعال با اینکه این بچه یتیم بود این طور وسایل را برایش فراهم کرد. میفرماید: دیدی ما در گذشته چطور وسایل را برایت فراهم کردیم؟! پشت پرده ما بودیم.
وَ وَجَدَک ضالّاً فَهَدی و تو را گمشده یافت و هدایت کرد. مفسرین راجع به اینکه مقصود این آیه چیست، خیلی بحث کردهاند. اولا آیا مقصود از «ضالّ» گمشده است یا گمراه؟ بین گمشده و گمراه چندان فرقی نیست. بله، از یک نظر فرق هست و آن اینکه گمشده را گاهی دیگران گم کردهاند. ولی در مورد انسان، تا خودش راهی را گم نکند گم
[١] . عبدالله پسر كوچك عبدالمطلب بود.
[٢] . پدر حضرت اميرالمؤمنين.