قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٥٦ - فصل ششم در معرفت نفس به بيان شارع و عارف و حكيم است
است كه نفس خود را شناخت و آن را آزاد كرد و از هر چه دورش مى كند پاك گردانيد . پس امام امضاء فرموده است كه عرفان معرفت نفس است . آرى آنچه بخواهى در كتاب نفس نوشته شده است , خداى متعالى توفيق فهم اين كتاب را مرحمت بفرماياد , عارف شمس مغربى چه نيكو گفته است :
مرا به هيچ كتابى مكن حواله دگر *** كه من حقيقت خود را كتاب مى بينم
اما حديث دوم , ابوالفضائل جناب علامه شيخ بهائى رضوان الله تعالى عليه در اواخر دفتر پنجم كشكول ( ص ٥٩٤ چاپ اول سنگى , ايران ) آورده است كه :
( قال اميرالمؤمنين على عليه السلام لحبر من احبار اليهود و علمائهم : من اعتدل طباعه صفى مزاجه , و من صفى مزاجه قوى اثرالنفس فيه و من قوى اثر النفس فيه سمى الى ما يرتقيه , و من سمى الى ما يرتقيه فقد تخلق بالاخلاق النفسانية , و من تخلق بالاخلاق النفسانية فقد صار موجودا بما هو انسان دون ان يكون موجودا بما هو حيوان , و دخل فى الباب الملكمى , و ليس له عن هذه الحالة مغير . فقال اليهودى : الله اكبر يا ابن ابى طالب لقد نطقت بالفلسفة جميعها ) .
( اميرالمؤمنين امام على عليه السلام به يكى از دانشمندان يهود گفت : هر كس طباع او معتدل باشد مزاج او صافى گردد , و هر كس مزاجش صافى باشد اثر نفس در وى قوى گردد , و هر كس اثر نفس در وى قوى گردد به سوى آنچه ارتقايش دهد بالا رود , و هر كه به سوى آنچه ارتقايش دهد بالا رود به اخلاق نفسانى متخلق گردد , و هر كس به اخلاق نفسانى متخلق گردد موجودى انسانى شود نه حيوانى , و به باب ملكى درآيد , و چيزى او را از اين حالت برنگرداند . يهودى گفت : الله اكبر اى پسر ابوطالب همه فلسفه را گفته اى چيزى از فلسفه را فروگذار نكرده اى ) .
اين دانشمند يهودى معرفت نفس را تمام فلسفه دانست , و اين سخنى حق است كه چون انسان مسير علمى را پيش گرفته است هر چه ادراك كرده است متن ذات او مى گردد , و به قوه بينش و كنش , خود را مى سازد زيرا كه علم و عمل انسان