قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٩٩
صاحب اسفار همگى بر اين حكم حكيم اند كه فصل حقيقى هر موجود وجود است , و قرآن كريم فرموده است : فاينما تولوا فثم وجه الله ( بقره ١١٥ ) , پس بدان كه قرآن و عرفان و برهان از هم جدايى ندارند . و ديگر اين كه عدم جريان برهان و حد و ديگر قواعد منطقى در امرى دليل بر بطلان علم منطق و عدم انتاج و ايقا آن در جايى كه جارى است نيست . آرى حق اين است كه علوم و معارف را بايد با هر دو چشم عقل و عرفان نگريست , هم معرفت به فكر نظرى حق است , و هم معرفت شهودى حضورى . يكى از لطيفترين مسائل توحيدى را كه مدرك آنچه را ادراك مى كند از جهتى متشبه بدوست حكيم بونصر فارابى در فص بيست و چهارم فصوص , چنان به صورت شكل اول قياس پياده كرده است كه هر متوغل در معرفت شهودى و متبحر در فكر نظرى انگشت حيرت به دندان مى گيرد . نگارنده در شرح و تقرير آن اظهار عجز كرده است كه مطلب اين فص بسيار لطيف و دقيق است و تحرير آن سخت دشوار , زيرا كه اين گونه مطالب چشيدنى و يافتنى است نه نوشتنى و بافتنى , به قول عارف شبسترى در گلشن راز :
معانى هرگز اندر حرف نايد *** كه بحر قلزم اندر ظرف نايد
( نصوص الحكم بر فصوص الحكم ص ١٢٢ ١٢٨ ط ١ ) . سخن در اين نيست كه هر كس به قواعد صناعات و اشكال منطق و مقدمات آنها آگاهى دارد , مثلا فيلسوف است و تواند كه به علت حكم اعنى حد وسط مسائل دست بيابد , وگر نه غزالى كه محك النظر در منطق نوشت و اصطلاحات را براى تانيس و تقريب اذهان متقشفين به علم منطق تغيير داد , تهافت نمى نوشت و خويشتن را هدف تهافت التهافت اين رشد اندلسى قرار نمى داد . ملا صدرا , در فصل شانزدهم منهج دوم مرحله نخستين اسفار , غزالى را اهل قيل و قال و كسى كه خود مرد سلحشور و جنگاور نيست ولى سلاح رزم در بر كرده و به آوردگاه با دلاوران روبرو شده است شناسايى مى كند . ( ج ١ ط ١ رحلى ص ٥٥ اسفار ) و چنين مى گويد([ : و بعض من تصدى لخصومة اهل الحق بالمعارضة و الجدال و التشبه باهل الحال بمجرد القيل و