قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٨٧ - فصل نهم در توهم مذمت منطق و فلسفه از زبان اهل عرفان و ديگران و جواب آن است
است خالى از پيچيدگى و دشوارى سخت و اشتباهى بزرگ نيست , زيرا كه ماخذ و هم معارض ماخذ عقل است , و مباحث باطل مشابه مباحث حق . لذا مسائل حكمت طبيعى و الهى ميدان نبرد افكار متخالف و عرصه برخورد اهواى متقابل گرديد تا آنجا كه به توافق اهل زمانى بر آنها اميد نمى رود , و تصالح نوع انسان بر آنها صورت نمى پذيرد . ناظر در حكمت طبيعى و الهى نياز به تجريد عقل و تمييز ذهن و تصفيه فكر و تدقيق نظر و انقطاع از شوائب حسى و انفصال از وساوس عادى دارد , پس اگر براى او استبصار در اين دو فن دست داد به رستگارى بزرگى رسيده است و گرنه زيانى آشكار بدو روى آورده است , چه اين كه فايز به حكمت طبيعى و الهى نياز به تجريد عقل و تمييز ذهن و تصفيه فكر و تدقيق نظر و انقطاع از شوائب حسى و انفصال از وساوس عادى دارد , پس اگر براى او اسبصار در اين دو فن دست داد به رستگارى بزرگى رسيده است و گرنه زبانى آشكار بدو روى آورده است , چه اين كه فايز به حكمت طبيعى و الهى به درجات بلند حكماى محقق كه افاضل مردم اند صعود مى نمايد , و خاسر بدانها به دركات پست فيلسوف نماهاى مقلد كه اراذل خلق اند هبوط مى كند . نگارنده گويد : همين گونه تاكيد در تجريد و تشديد در تصفيه و تطهير را اهل عرفان در صحف نورى و عرفانى خود نيز دارند , بلكه به مراتب بيش از آنچه كه حكماى الهى توصيه فرموده اند , بلكه رساله هاى جداگانه به نظم و نثر در اين موضوع به عنوان دستورالعمل و آداب سير و سلوك و مراقبت و مقامات تجليه و تخليه و تحليه و فنا فى الله نوشته اند . وانگهى چه فيلسوف الهى و چه عارف هر دو در راه تحصيل حقايق اند , و حقايق بايد از كانال وجودى انسان كه جدولى از درياى بيكران هستى است عايد او شود , و اين جدول يك شخص است كه او را به لحاظى نشئات سه گانه طبيعت و مثال و عقل است , بدان بيان كه در فصل پنجم در اين كه اساس عين و علم بر تثليث است اشارتى رفت . و انسان را به اقتضاء نشئت طبيعتش بلكه نشئت مثالش كه عالم خيال اوست احكامى خاص است كه لاجرم او را از توغل در عالم عقل محض باز مى دارند , و به تعبيرى سبب غين نفس ناطقه مى گردند هر چند غين را اختلاف منازل است . آن كه خاتم انبياء و قطب اقطاب و صاحب مقام عصمت على الاطلاق است فرمود : انه ليغان على قلبى و انى لاستغفر الله فى اليوم ماة مرة . مثلا آنگاه كه در صحبت خديجه و عايشه مى بود , آن نبود كه در خلوتخانه توحيد به انا انزلناه فى ليلة القدر تشرف يافت . غرض اين كه بدين سبب كه تعلق نفس ناطقه به