قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٤٣ - فصل پنجم در اين كه اساس عين و علم بر تثليث است

قسم مى داند عالم شهادت مطلق , و عالم مثال منفصل , و عالم عقل انواع ادراك را نيز سه قسم مى داند كه وهم را عقل ساقط مى داند . و اين مطلب شامخ را در پنج جاى كتاب اسفار كه ام الكتاب مؤلفات اوست عنوان مى كند :

موضع اول در فصل چهاردهم طرف اول مرحله دهم اسفار كه در اتحاد عاقل به معقول است در اينجا به طور اجمال مطلب را بدين عبارت عنوان فرمود( : اعلم آن الفرق بين الادراك الوهمى و العقلى ليس بالذات بل امر خارج عنه و هو الاضافة الى الجزئى و عدمها , فبالحقيقة الادراك ثلاثة انواع كما ان العوالم ثلاثة , و الوهم كانه عقل ساقط عن مرتبته) . . . ( ج ١ ط ١ رحلى ص ٢٩١ ) .

موضع دوم در فصل سوم باب پنجم كتاب نفس اسفار كه به طور تفصيل در آن بحث فرموده است , و براى اثبات مدعى حجت اقامه كرده است بدين صورت( : اعلم ان الوهم عندنا) . . . ( ج ٤ ط ١ ص ٥٢ ) .

موضع سوم در آخر فصل پنجم باب پنجم كتاب نفس اسفار كه نسبت به حجت مذكور متمم و مكمل يكديگرند , و در اين موضع به تحقيق انيق مدعى را اثبات مى كند بدين بيان( : والتحقيق ان وجود الوهم كوجود مدركاته امر غير مستقل الذات والهوية ) . . . ( ج ٤ ط ١ ص ٥٩ ) .

موضع چهارم در فصل اول باب ششم نفس اسفار در آخر برهان اول بر تجرد نفس : ( و اما اندفاع الرابع فقد سبق ان القوة الوهمية) . . . ( ج ٤ ط ١ ص ٦٦ ) .

موضع پنجم در آخر فصل اول باب نهم كتاب نفس اسفار( : الوهم عقل مضاف الى الحس) . . . ( ج ٤ ط ١ ص ١١٨ ) .

نگارنده گويد : آن كه فرموده اند( : وهم عقل ساقط است) بدين معنى است كه وهم عقل نازل است , چنانكه باز گفته اند : وهم مرتبه نازل عقل است . در بيان آن گوييم : مدرك عقل و مدرك وهم هر دو معنى اند , جز اين كه آن معنى كلى است و اين معنى جزئى . به عنوان تمثيل اگر ابصار را موضوع بحث قرار دهيم , مى دانيم كه ابصار نوعى از انواع احساس و ادراك است , و هر گاه چيزى بارى از روزنه اى باريك مثلا سوراخ سوزن ديده شود و بارى از سوراخى فراخ و يا به طور عادى از