قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢٩ - فصل سوم در اين كه هيچگاه جامعه انسانى از منطق و برهان بى نياز نيست

نخستين قياس ايراد كند , و يا ايراد كند و در جواب آن باز بماند و از شيخ رئيس پاسخ آن را بخواهد , وانگهى به شيخ رئيس بگويد( : اياك ان تعتمد على مباحث المعقول) . . .

و خامسا چگونه عارفى مثل ابوسعيد ابوالخير , جناب فيلسوف الهى شيخ رئيس را از علوم عقلى تخدير مى كند كه( : اياك ان تعتمد على مباحث المعقول) , و حال اين كه براى سير و سلوك عرفانى خود از شيخ دستورالعمل التماس مى كند كه ايها العالم وفقك الله لما ينبغى , و رزقك من سعادة الا بد ماتبتغى , فاسمعنى ما رزقت , و بين لى ما عليه وفقت , و شيخ بعد از نوازش و تكريم و تجليلش بدو نوشت : فليكن الله تعالى اول فكره و آخره , و باطن اعتباره و ظاهره , و ليعلم ان افضل الحركات الصلاة , و امثل السكنات الصيام . . . ؟

دستور العملى كه شيخ براى بوسعيد نگاشته است مفصل است , و آنچه نيز بوسعيد براى او نوشت و دستور العمل خواست چندين برابر آنى است كه نقل كرده ايم . هم درخواست ابوسعيد و نوشته او خواندنى است , و هم از آن شيخ در پاسخ او و صورت دستور العملى كه تقرير فرموده است .

تمام اين مكاتبه در نامه دانشوران ناصرى در ترجمه شيخ رئيس آمده است ( ج ١ ط ١ ص ٧٢ و ٧٣ ) , و قاضى نور الله شهيد نيز پاره اى از آن را در آغاز مجلس هفتم مجالس المؤمنين آورده است ( ص ٣١٩ چاپ سنگى رحلى ) , و نيز قسمت عمده آن را شيخ بهائى در اواخر كشكول آورده است ( ص ٦٢٣ چاپ نجم الدولة ) , و اين كمترين نيز تمام آن را در( رساله لقاء الله تعالى) نقل كرده است , رجوع شود به هشت رساله عربى اينجانب ( ص ١٤٧ ١٥٠ ط ١ ) .

و سادسا چگونه عارفى مثل ابوسعيد چنان گستاخى و جسارت و اسائه ادب را به ساحت مبارك شيخ روا مى دارد و حال آن كه او بخوبى شيخ را مى شناسد كه يگانه حكيم عارفى است كه معارف دقيق عرفانى را در سه نمط هشتم و نهم و دهم اشارات چنان برهانى كرده است كه هر متوغل در عرفان انگشت حيرت به دندان مى گيرد , و بخصوص در نمط نهم , مقامات عارفان را به صنعت شريف برهان چنان