قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢٥ - فصل سوم در اين كه هيچگاه جامعه انسانى از منطق و برهان بى نياز نيست

مجلد اول آن كه ذكر ماخذ كرده است , احتجاج مذكور را به ابو على فضل بن حسن بن فضل طبرسى نسبت داده است , ولى اين نسبتى نادرست است , زيرا كه سيد بن طاووس در كتاب كشف المحجة , و اين شهر آشوب در معالم العلماء و در مناقب نيز تصريح فرموده اند كه كتاب احتجاج تصنيف ابو منصور احمد بن على بن ابى طالب طبرسى است . و صاحب احتجاج از مشايخ اين شهر آشوب است ) .

مبناى مدينه فاضله و پيشرفت عقل و هشدارى بشر به احتجاج و استدلال و به كار بردن ميزان قويم برهان است . جامعه بشرى با برهان و استدلال به سوى كمال ارتقاء مى يابد . و اين برهان و استدلال كه روح علم منطق است فلسفه الهى است كه عين صواب است و سيرت حسنه سفراى الهى كه معلمان و مربيان واقعى بشرند بوده و هست . و چنانكه گفته ايم قرآن كريم به بينه و برهان دعوت مى فرمايد([ : ء اله مع الله قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين ( نمل ٦٤ ) . ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينة ( انفال ٤٢ ) , ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن ( نحل ١٢٦ )

امام الموحدين و برهان عارفين و ميزان قسط حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمايد : فبعث فيهم رسله , و واتر اليهم انبيائه ليستادوهم ميثاق فطرته , و يذكروهم منسى نعمته , و يحتجوا عليهم بالتبليغ , و يثيروا لهم دفائن العقول ( نهج البلاغه خطبه يكم ) .

يعنى خداوند سبحان در ميان مردم فرستادگانش را بر انگيخت و پى در پى , پيامبرانش را فرستاد تا پيمان خلقتش را از آنان بستانند , و نعمت فراموش شده الهى را بدانها يادآورى كنند و به تبليغ با آنان احتجاج كنند و حجت را بر آنان تمام كنند , و جواهر افكار و نفايس انظار را كه در سرشت عقول نهفته است برانگيزانند .

امير عليه السلام در اين بيانش فطرت عقل را فكر و نظر و كاوش و بينش معرفى فرمود . يعنى اقتضاى جبلى گوهر نفس ناطقه , فهم حقايق است , و خداوند پيامبران را برانگيخت تا خرد مردم را بشورانند و آنچه در نهاد اوست بنمايانند و اين