صحيفه الحسن عليه السلام - حسن بن علی (ع ) - الصفحة ٣١١ -           فصل مناظرات آن حضرت
باشيد ما بر شما هدايت را باريديم ، ما شما را به نجات مى خوانيم وشما ما را به آتش دعوت مى كنيد ، وچقدر اين دو مقام از يكديگر دور است .
تو به بنى اميه افتخار مى كنى ومى پندارى كه آنان در جنگ پايدارند وهمچون شير دلاور ، مادرت به عزايت بنشيند مگر نمى دانى كه خاندان عبد المطلب پهلوانان بزرگوار وياران ونگهبانان وبزرگمردانند .
بخدا قسم كه تو آنان وهر كس كه از اين خاندان است را ديده أي كه هرگز سختى ها وخطرها به هراسشان نينداخته واز ميدان دليران نگريخته اند ، وآنان همچون شيران خشمگين وحمله ورند ، واين تو بودى كه از ميدانشان گريختى وتو را به اسارت گرفتند ، وبه همراه خويشانت به خوارى وننگ افتادى .
گمان مى برى كه مى توانى خون مرا بريزى ، اگر خيلى دلاورى چرا نتوانستى خون آن كس كه بر عثمان حمله برد را بريزى ، كه عثمان را همچون شترى سر بريد ، وتو در آن وقت همچون گوسفندان صيحه مى زدى ومثل زنان فرومايه آه وناله سر مى دادى ، چرا از أو دفاع نكردىوتيرى به جانب قاتلش پرتاب ننمودى ، بلكه بندهاى بدنت مى لرزيد وچشمانت را از شدت وحشت فرو مى بستى واز ترس جانت از من پناه