اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٦١ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
سبز مي نمايد. اگر زيد از رنگ به رنگ شدن چراغها اطلاع نداشت، ملغي كننده نداشت و براي اين اعتقاد خود كه پارچه سبز است نيز توجيه داشت.
براي اينکه ببينيم تقرير پالك از تعريف توجيه في بادي النظر نادرست است، فرض مي کنيم كه زيد علي رغم اطلاعش از اشكال چراغها، با لجاجت تجربه خود را به عنوان دليلي مبني بر اينکه پارچه واقعاً سبز است تعبير مي کند. او هيچ نقض كننده اي ندارد، زيرا براي اينکه فكر كند پارچه سبز نيست دليل كافي ندارد. زيرا شايد پارچه آبي و شايد سبز باشد. در اين مثال معرف تعريف پالك براي توجيه في بادي النظر كاذب است، هر چند مورد روشني است از توجيه في بادي النظر كه در آن توجيه نهايي مغلوب شده است. موردي كه توصيف شد، يكي از موارد توجيه في بادي النظر است، زيرا زيد اگر نمي دانست كه چراغ موجب تغيير ادارك رنگ مي شود، براي اين باور توجيه داشت.
پس اگر برگرديم به تعريف آلستون، مي بينيم كه زيد ملاحظات تضعيف كننده دارد، علم او نسبت به اشكال چراغها بر اساس اعتقاد لجوجانه او توجيه نهايي ندارد. ولي اشكال تعريف آلستون اين است كه بسيار مشكل مي شود موردي پيدا كرد كه در آن تجربه براي هر باوري توجيه في بادي النظر نداشته باشد. چگونه x مي تواند فاقد دلايل كافي براي باور كردن p باشد، در حالي كه هيچ ملاحظاتي براي تضعيف آن باور در دسترس او نيست و در حالي كه هيچ دليلي ندارد براي اينکه فرض كند باور p دليل ناكافي دارد؟ بايد فرض كرد كه x از نظر عيني دليل كافي براي اعتقاد p بر اساس e ندارد، هر چند از نظر ذهني شخص x از هر دليلي كه فرض كند باور او زمينه ناكافي دارد، ناآگاه است، مثلاً در مورد ظن بعيد. نتيجه اين است كه باور ناموجهي كه توجيه في بادي النظر ندارد، مي طلبد