اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٥٧ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
براي حقانيت اعتقادات مسيحي داشته باشد (توجهي كه اساساً ملغي شده است) موفق بوده است، اين توجيه به مسأله اي كه هيك طرح كرده پاسخ نمي دهد. توجيه ملغي شده في بادي النظر براي معقول تلقي شدن يك اعتقاد كافي نيست. آنچه كه هيك در جستجوي آن است، دليلي در تجربه ديني است كه اعتقادات ديني را تأييد كند و چون تجربه ديني به عنوان يك پديده جهاني، به ظاهر ديني را بيش از دين ديگر تأييد نمي کند، به اعتقاد هيك تجربه ديني يا بايد مؤيد همه اديان تلقي شود يا مؤيد هيچ ديني. آلستون هيچ راهي براي گريز از اين مخمصه ندارد، جز ارائه اين پيشنهادهاي مبهم كه از دلايل ديگري نيز غير از تجربه دين، مي توان استفاده كرد و اين كه تجربه ديني خود فرد مي تواند براي اعتقادات انحصارگرايانه توجيه في بادي النظر فراهم كند، علي رغم اين حقيقت كه چنين توجيهي مي تواند ديگران را به نتايج خلاف آن سوق دهد.
براي فهم اشكالات مدعيات آلستون درباره نقش توجيه بخشي تجربه ديني، لازم است كه درباره توجيه في بادي النظر قدري بيشتر توضيح دهيم. اعتقاداتي كه بر اساس تجربه شكل مي گيرند خطاپذير هستند و اگر نسبت به شرايطي كه منجر به صورت گرفتن باورهاي حسي خطا مي شود، وقوف پيدا كنيم، توجيه همان باور مي تواند مغلوب شود. به همين دليل گفته مي شود كه تجربه صرفاً با توجيه في بادي النظر، باورهاي حسي را فراهم مي کند. اين واقعيت كه کسي تجربه حسي دارد، براي توجيه باوري كه محتواي اين تجربه را توصيف مي کند، كافي است. مگر اينکه دليلي وجود داشته باشد تا تصور كنيم كه اين تجربه گمراه كننده است، مثلاً به خاطر اينکه شخص با مصرف دارو به توان ادارك حسي خود لطمه زده است.
آلستون درباره توجيه في بادي النظر چنين مي نويسد:
داشتن توجيه في بادي النظر براي باور كردن p به لحاظ تحقق شرايط