اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٧٧ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
با کثرت گرايي نجات شناختي نيز همخواني دارد.
د)هيك بر ضد ماورودس: [١] در مقاله اي كه جورج آي. ماورودس در كتاب يادنامه آلستون ارائه نموده، هيك را متهم به شرك[٢] كرده است.ماورودس مستقيماً به چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني پاسخ نمي دهد، ولي «فرضيه كانتي»[٣] هيك را مبني بر اينکه همه اديان پاسخ هاي انساني به واقعيت نهايي غير قابل بيان هستند، نقد كرده است. اگر خدايان مختلف اديان جهان و نهايتهاي غير الهي همه به يك ميزان تجلي واقعيت باشند، پس به ادعاي ماورودس، به نظر مي رسد كه هيك طرفدار نوعي شرك باشد، زيرا ظاهراً همه اين خدايان نسبت به اينکه حقيقت نهايي باشند و در نتيجه خداهاي واقعي باشند، به يك ميزان محق هستند. ولي در آثار هيك ارتباط بين واقعيت و چيزهايي كه مورد پرستش و تأمل در اديان مختلف است، قدري داراي ابهام است. ماورودس براي توضيح اين نكته دو الگو مطرح مي كند: الگوي نقابي [٤] و الگوي ساختاري[٥]. طبق الگوي نقابي، واقعيت خود را به هيأتهاي مختلف به تابعين اديان مختلف متجلي مي کند. طبق الگوي ساختاري همه تابعين اديان مختلف واقعيت [٦] را تجربه مي کنند ولي آن را متناسب با سنتهاي فرهنگي خودشان به طرق مختلف تبيين مي کنند.
در پاسخ به ماورودس، هيك اتهام شرك را رد مي کند و نقايص مدلهايي را كه ماورودس پيشنهاد كرده برمي شمرد. او اذعان مي کند كه شايد تكثر چيزي را قبول بكند ولي تكثر خدايان را نمي پذيرد، زيرا از نظر او واكنش الهي و غير الهي به حقيقت نهايي علي السويه است. در دفاع از هيك بايد خاطر نشان كرد كه او مدعي دين جديدي نيست كه در آن همه تجلي هاي مختلف حقيقت
١- Mavrodes
[٢]- Polytheism
[٣]- Kantian hypothesis
[٤]- disguise model
[٥]-construct model
[٦]- Real