اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٦٥ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
تلقي كرد كه با خدمت به ديگران خداوند را راضي مي کند. تجربه هاي مبهم كه به عنوان باورهاي M تعبير مي شوند، از نظر پديدار شناسي محتواي كافي ندارند تا با محتواي نظري باورهاي M رقابت كنند، بنابراين شرط مربوط بودن را نقض مي کنند.
البته تجربه ديني شگفت انگيز نيز وجود دارد، مانند تجربه هايي كه پيامبران(ع) و عرفايي نظير روزبهان بقلي شيرازي (٥٢٢-٦٠٦ هـ.ق) داشتند، محتواي تجربه در آنجا به قدري غني است كه لازم نيست انسان آن را به معناي خاصي تعبير كند.[١] با فرض اينکه تجربه امري وهمي نيست، شايد باورهاي M در چنين مواردي نياز به توجيه بيشتر نداشته باشند. اينجا اشكال اين است كه هر چه تجربه ديني شگفت انگيزتر شود، به همان نسبت غير معمولي تر مي شود. از اين رو شخص به همان اندازه دليل دارد تا ترديد كند كه آيا اين باور واقعي است يا خير. شايد اين ترديدها با ملاحظات بيشتر و يا دلايل ديگر كنار گذاشته شوند، ولي صرف تجربه ديني براي فراهم كردن توجيه في بادي النظر كافي نيست.
طبعيت تجربه ديني، صاحب تجربه را در ارتباط با توجيه في بادي النظر باورهاي M بر سر دو راهي قرار مي دهد. همه تجربه هاي ديني را مي توان بر روي طيفي تصور كرد كه يك سر آن تجربه هاي بسيار مبهم و سر ديگر آن تجربه هاي بسيار دقيق و روشن قرار دارد. هر قدر تجربه به حد مبهم طيف نزديكتر باشد، نسبت مربوط بودن به شاهد بين تجربه و باور M ضعيف تر مي شود. و هر چه تجربه به سر شفاف و روشن طيف نزديك تر باشد، به همان اندازه غير معمولي تر مي شود و به همان اندازه دلايل بيشتري براي ايجاد اين شبهه كه آيا تجربه واقعي است و يا وهمي به وجود مي آيد. هر جايي كه بر
[١] منظور اين نيست كه وحي پيامبران(ع) با تجربه ديني عرفا قابل مقايسه است. بلكه صرفاً از جهت شگفت انگيز بودن وجه اشتراك دارند.