اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ١٢٨ - و) هفت دليل بر بطلان نسبيت فرهنگي دين
هيچ گونه تمايلي نسبت به اين امر نشان نمي دهند كه به صورت يك فرقه يهودي – مسيحي در هم آميزند بنابراين کثرت گرايي ديني موجود بين يهوديان و مسيحيان در نيويورك را نمي توانيم بدين گونه توجيه كنيم كه خداوند نياز دارد با مردمي كه داراي فرهنگهاي متفاوت هستند به طور متفاوت صحبت كند. به سخن ديگر نمي توان ادعا كرد كه تفاوت فرهنگي، تفاوت ديني مي طلبد. پرواضح است كه نيويورك نمونه اي در ميان خيل بسياري است كه در آن تفاوتهاي ديني از مرز يك فرهنگ فراتر مي رود.
نوكيشي[١] به عنوان فردي كه به اسلام تغيير دين داده ام، شخصاً از اين تبيين كه وابستگي ديني را مانند قوميت گرايي تلقي كنيم آرزده مي شوم. هر چد گاهي مشاهده مي شود اعضاي يك جامعه ديني جز از راه توليد مثل موفق به تبليغ اعتقادات خود نمي شوند، چنين امري را به طور كلي بايد نشانه زوال جامعه اي دانست كه دين آن مي آموزد كه حقيقت اش براي همه انسانها متجلي شده است. در حاليکه مردان و زنان معاصر توهمات كمونيسم و الحاد انسان پرستي را كنار مي نهند و ديده خود را به سوي جوامع زنده پيرامون خود مي گشايند، ناگزير هستند كه نسبت به تعهدات ديني دست به گزينشي دشوار بزنند، تعهداتي كه در آن ملاحظاتي از اين دست كه دين آبا و اجدادي كدام است، هيچ ملاكي فراهم نمي کند. حتي اگر اكثر مردم خود را نسبت به آنچه كه نسبت به آن آشنايي دارند قانع و راضي نگه دارند، اين واقعيت كه اين روش موضوعي فراگير است، حجتي براي آن نيست. نوكيشي خود حاكي از توان داوري مردم درباره ارزشيابي اديان مختلف است. البته اين نكته بدان معنا نيست كه كساني كه به دين ديگري گرايش پيدا مي کنند، هميشه دليل خوبي براي توجيه انتخاب خود دارند. مردم جهان هر قدر با سنتهاي ديني مختلف
١- conversion