اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٥٨ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
c ، اين است كه کسي در موقعيتي باشد كه براي آن باور توجيه مطلق[١] داشته باشد، در صورتي كه «ملغي كننده»[٢] كافي يعني ملاحظات كافي براي ضد آن باور وجود نداشته باشد. اين ملاحظات مي توانند دلايلي باشند براي باور به نقيض p؛ يعني «ادله نقض كننده»،[٣] و يا مي توانند دلايلي باشند بر اين فرض كه c توجيه كافي در اين مورد فراهم نمي کند؛ يعني «ادله تضعيف كننده».[٤] توجيه مطلق، صرفاً توجيهي است بدون چنين شرايط، يعني توجيهي با قطع نظر از هر چيز ديگر.[٥]
متأسفانه اين توضيح اندكي ناخوشايند است، زيرا مدعاي آن اين است كه توجيه في بادي النظر وقتي تحقق مي بايد كه شرايط خاصي پيش آيد توجيه مطلق به وجود بيايد و توجيه مطلق توجيهي است كه به آن شرايط نيازي ندارد. بهتر بود اگر گفته مي شد كه توجيه في بادي النظر براي اعتقاد به چيزي فقط در صورتي حاصل مي آيد كه شخص هنگامي كه ملغي كننده اي نباشد، توجيه داشته باشد.
جان پالك تعريف مشابهي براي توجيه في بادي النظر در كتاب خود با عنوان Knowledge and justification ارائه داده است:
«S براي باور P توجيه في بادي النظر دارد» يعني: «لزوماً اگر S و P را باور كند (يا باور مي کرد) و S هيچ دليلي نداشته باشد كه فكر كند P كاذب است، آنگاه S براي باور كردن P توجيه دارد (يا توجيه مي داشت)»[٦]
تعريف پالك با تعريفي كه آلستون ارائه داده متفاوت است، زيرا در آن به تضعيف كننده ها اشاره نكرده است، اما از اينکه بگذريم در اصل، ساختار تعريف يكسان است. معرفي چند علامت اختصاري در روشن كردن ساختار
[١] unqalifiedly justifcation
[٢]- overrider
[٣]- rebutter
[٤]- underminer
[٥]- William P. Alston, perceiving God,p.٧٢.
[٦]- John L, Pollock , Knowledge and justification, Princeton: Princeton Uneversity press, ١٩٧٤, p. ٣٠.